Friday, November 30, 2007
شاه ختایی
شاهلار شاهي؛
قيزيلباشلار باشي؛
شاه اسماعيل ختايي صفوي؛
شانينا!
فتح الله ذوقی
Söy Özeni شئعر و گوندم یازیلار
ييغدي قيزيلباشلاريني باشيناYığdı Qızılbaşlarını başına
چاتميش ايدي تازه اوناوچ ياشيناÇatmış idi tazə onüç yaşına
بويدا اوجا، اوزده گؤزهل، گؤزده خوشBoyda uca, üzdə gözəl, gözdə xoş
آي کي دئييل، گون دولانير باشيناAy ki deyil, gün dolanır başına
قلبي ايشيق، کؤنلو اوجاق قورآن´اQəlbi ışıq, könlü ocaq Quran'a
کیم کی گؤرور سجده ائدیر قاشيناKim ki görür səcdə edir qaşına
باشلادي «گيلان»لا «تاريم»دان گليبBaşladı Gilanla Tarımdan gəlib
«اردبيل»ه، آغلادي قارداشيناƏrdəbil'ə ağladı qardaşına
اردبيل اوغلو، صفيالدين بويوƏrdəbioğlu, Səfiyəddin boyu
قويدو باشين شيخ صفي´نين داشيناQoydu başın Şıx Səfi'nin daşına
آندي بير آن «حئيدر» آتاسين دئدي:Andı bir an Heydər atasın, dedi
اؤج آلارام! آند ايچيرهم آشينا!Öc alaram, and içirəm aşına
آلدي قيلينجين اله حئيدر کيميAldı qılıncın ələ Heydər kimi
ييغدي قيزيلباشلاريني باشينا!Yığdı Qızılbaşlarını başına
...
Tuesday, November 27, 2007
عليرضا ذيحق
حماسه و محبت در ادبيات شفاهي آذربايجان
داستان شاه اسماعيل
حيدرشاه كه مردي از تبار شيخ صفي بود و قلمرو حكومتش در قندهار گسترده بود در راز و نيازش با درگه حق ، از درد بي اولادي مي نالد و در اين اثنا درويشي قصيده گويان رد مي شود و حيدرشاه او را به قصر مي خواند . درد دل با او باز مي گويد و از درويش وعده اي مي شنود كه بايد درب گنجينه ها به روي فقيران بگشايد كه شايد با خرسندي آنان ، سمند بخت با او يار شود . او نيز خزاين و غنايم هر چه داشت به نذر و نياز بخشش می كند و روزي آن رفته چنانچه وعده اش بود باز مي آيد .
درويش سيبي مي آورد و خوردن اين سيب سبب ساز ولادتي مي گردد كه نامش را شاه اسماعيل مي نهند . نور چشم پدر را تا هفده سالگي درس و كمالات مي آموزند و بيرون از قصر راه نمي دهند. از چشم حسودش نگه مي دارند وا ما شاهزاده،دلتنگ از چنین حصار وبارویی که آزادی اش را محدود کرده است نامه ای به پدر می نویسد و خواهان آموزش فنونات جنگي و شكار مي گردد و فراخي تنگنايي كه به خفقانش كشيده است ، سواركاري و شمشيربازي مي آموزد و روزي اذن شكار مي گيرد و با درباريان و حشم و خدم ، راهي شكارگاه مي شوند. هرچه مي گردند شكاري نمي يابند و مأيوس و نااميد براي آخرين بار ، با دوربين اش نگاهي به دور دستها مي اندازد و در دشتهاي دور گوزني مي بيند با طوقي به گردن . راهي مي شوند و قشون ، گوزن را به محاصره مي اندازد . اما گوزن از زير پاي شاه اسماعيل در مي رود و اين به غرورش برخورده و يكه و تنها گوزن را دنبال مي كند .
شاه اسماعيل سر از سياه چادرهايي در مي آورد كه گوزن خسته و هراسان، خود را به يكي از آنها رسانده است . گوزن ، دست آموز گل عذار دختر رشيدخان بود و شاه اسماعيل به جوياي گوزن مي خيزد و در اين خواستاري چشمش به گل عذار مي افتد كه زيبایی رخسارش او را به يك نظر مي فريبد. ميهمان چادر گل عذار مي شود و سپاهيان مي بينند كه دير كرده است .
لله ي پيرش به جست و جو برخاسته و اسب شاهزاده را در جلوي چادري مي بيند و چون خبر مي گيرد شاه اسماعيل را واله و شيدا مي يابد . چون به قصر باز مي آيد و از فراق گل عذار خسته و بيمار مي افتد و چون به درد دلش گوش مي سپارند تصميم مي گيرند كه گل عذار را از رشيدخان خواستگاري نمايند . قرار و مدار گذاشته شده و شاه اسماعيل و گل عذار نامزد هم مي شوند . اما رسم ايل است تا روز عروسي ، داماد در ايل آفتابي نشود.
شاه اسماعيل در شوق ديدار دلبندش سر از پا نمي شناسد و روزي كه دزدكي به چادر گل عذار مي رفت ، رشيدخان را مي بيند و بخاطر حجب و حيايش ، بي احوالپرسي رد مي شود و اين امر به رشيدخان برمي خورد . تصميم مي گيرند كه سياه چادرها را بركنند و از اين ديار كوچ كنند كه ايل ، اين سرافكندگي را تحمل نمي تواند . اسباب سفر بربسته و چادرها را جمع مي كنند و سوي هندوستان ره مي سپارند . گل عذار كه بي خبر از يار و به اجبار، همراه ايل مي كوچد از حكايت حال نامه اي نوشته و در زير اجاق مخفي اش مي كند. چون شاه اسماعيل باز مي آيد هيچ نمي بيند واندوهگين به سنگ اجاق تيپايي زده و نامه ي گل عذار را مي بيند و ماجرا راکه مي فهمد نژند و بيمار به بستر مي افتد.
زمان می گذرد وروزی كه زيبارخان را در باغي جمع مي كنند تا از ميان آنان دلداده انتخاب كند ، به عصيان برمي خيزد و درِ دروازه ها را مي بندند كه مبادا به دنبال گل عذار از قصر بيرون رود . اما شاه اسماعيل شمشيرش را چون صاعقه بر درب دروازه فرود آورده وبا شکستن قفل همراه اسبش "قمر" راهي فرداهاي هستي اش مي شود . در كوه و كمر مي تازد و از صخره ها ، چشمه ها و سنگلاخ ها مي گذرد و نشاني از گل عذار نمي يابد . اما ردّ ايل را مي گيرد كه سوي هندوستان مي رود .
سر راه، قصر و بارويي مي بيند بنام" هفت برادران" و چون به درونش مي رود و دختري تنها و غمگين را نشسته و زار مي يابد و به حرف دلش گوش مي دهد به ياري اش برمي خيزد . دختر كه پري نام داشت و در وجاهت و زيبائي ، چشم و دل زيبارخان ديار بود ، هفت برادر داشت كه با بت پرستان در جنگ بودند . دخترِ شوريده بخت دل نگران آنها بود و شاه اسماعيل عزمِ ميدان نبرد مي كند و با جنگاوري هايش خصم را مي شكند و به اتفاق هفت برادر سوي قصر راه مي سپارند . برادران تصميم مي گيرند كه خواهرشان را به عقد شاهزاده درآورند و عقد و عروسي هم سر مي گيرد و اما شاهزاده بعد از مدتی مي گويد:" بايد دنبال گل عذار بروم كه او چشم براه است ." می رود و ولی با وعده ای كه وقتي با گل عذار سوي قندهار برمي گردد پري را نيز با خود ببرد .
دو دلداده از هم جدا مي شوند و هفت برادران او را بر سر يك دو راهي مي گذرند كه يكي به راه بي برگشت مي رود و يكي به راه امن . شاهزاده راهِ بي برگشت را انتخاب مي كند و راهي مي شود . هرچه پيش تر مي رود به بيم و هراس مي افتد و راه را مي بيند كه انباشته از استخوان انسان است و از كوه و دشت وحشت مي بارد. كسي پيدا نيست و سروصداهايي مي آيد كه او را به وهم و لرز مي اندازد. يك سياهي از دور مي بيند و چون نزديك مي آيد سواري پيدا مي شود كه قد فرازش بر بلنداي اسب هيبتي سهمناك دارد. بر سرش كلاهخودي است و چهره اش پيدا نيست . آن سياهي "عرب زنگي" بود . دختري رزم آور كه تك و تنها در كوهساران مسكن گزيده بود و عهد داشت كه بر سر راهش هركه سبز شود بكشد و اگر زورش نرسيد عنان و اختيار به دستش دهد . ماهيت خويش در لباس رزم پنهان كرده بود و كسي زن بودنش را حدس نمي زد . عرب، دلداده اي داشت كه به دست" حبش" ، پهلوان هندوستان كشته شده بود و چون مي خواست كه به عرب دست يازد ، عرب سر به بيابان گذاشته و تقديرش را با مرگ و خون پيوند داده بود .
عرب زنگي مثل اجل چون عزرائيل بر سر شاه اسماعيل فرود مي آيد و رزمي آغاز مي گردد كه هيچ كدام از دو رزم آور بر همديگر عالب نمي آيند . شب مي شود و دست از جنگ مي شويند و عرب زنگي مي گويد كه امشب را مهمان منيو صبح كه رسيد باز نبردمان آغاز مي شود . به برج و بارويي مي روند كه در و ديوارش با كله ي مردگان اندود شده و اسماعيل را تا صبح خواب نمي برد. فردا دوباره رزم آغاز مي شود و تا چهار روز مي پايد . هر روز تا غروب مي رزمند و شبانگاهان كه مي شود دوست و رفيق مي گردند . روز پنجم ، نيمه هاي شب شاه اسماعيل برمي خيزد و به قصد نمازِ حاجت رو به سوي چشمه مي نهد . از" مولا علي" مدد مي جويد و وقتي از نماز برمي خيزد چنان احساس قدرت مي كند كه سرش گيج رفته و محكم به زمين مي خورد . سيدي نوراني در كسوت يك درويش ظاهر شده وتا دستي بر سرو شانه ی شاه اسماعيل مي كشد ، شاه اسماعيل از خواب پریده و نشاني از درويش نمي يابد . احساس مي كند نيرويش فزوني يافته و خستگي از تنش بدر رفته است . بعد از خوردن و آشاميدن ، باز راهي ميدان نبرد مي شوند .
پس از خاك و غباري كه در دشت بلند مي شود شاه اسماعيل" عرب زنگي" را بر زمين مي زند و چون با خنجرش مي خواهد كه پهلويش را بشكافد كلاهخود ازسرِ عرب زنگي سُر خورده و گيسوانش افشان و پرپشت رخ می نماید . شاه اسماعيل بهت اش مي گيرد و خنجرش را غلاف كرده و از اينكه تا اين مدت بر اين شيرزن نتوانسته غلبه كند از خود مأيوس مي شود . هر دو جنگاور به قلعه باز مي گردند و عرب زنگي سرنوشت خود را به شاه اسماعيل مي گويد و تصميم مي گيرند كه به عقدهم درآيند .
بعد از اين واقعه هردو با هم راهي هندوستان مي شوند و اما از هندوستان بگويم كه حاكم آنجا محمدبيگ عاشق گل عذار شده و اما گل عذار از ازدواج با او امتناع مي كند و او را به زور به قصر مي برند . گل غدار بر سرِ موعد عروسي امروز و فردا مي كند كه شايد دراين فرصت دلداده ي جنگاورش بازرسد . چنين نيز مي شود و عرب زنگي و شاه اسماعيل از راه مي رسند و نزديكي اتراقِ ايل ، ميهمان پيرزني مي شوند . از ايلِ رشيدخان مي پرسند و پيرزن سريع مي گويد: " حالا فهميدم كه چرا گل عذار دست به دست کرده و از همسريِ سلطان امتناع مي ورزد ." شاه اسماعيل مشتي طلا و جواهر به پيرزن مي دهد و نامه اي مي نويسد كه پيرزن نامه رسانش شود. پيرزن كه در مكاري رودست نداشت و با دخترش به قصر رفت وآمد داشت نامه را به گل عذار مي رساند و از طريق پوشاندن لباسهاي دخترش به گل غدار او را به منزلش مي برد.
گل عذار در لباس مبدل با شاه اسماعيل روبرو مي شود و دو دلدار ، مفتون و شيفته درهم مي نگرند و نيمه هاي شب در فكر فرار مي افتند كه عرب مي گويد : « تا بدينجا هرچه گفتي گوش كردم و بعد از اين اما نوبت توست كه گوش به من دهي . ما با عزت و شرف گل عذار را از چنگ خصم در مي آوريم و گل عذار بايد برگردد به قصر و بگويد كه فردا را روز عروسي تعيين كنند. در همهمه ي جشن و سرور و از ميان خيل لشكريان ، گل عذار را از چنگشان در خواهيم ربود .» شاه اسماعيل بر اين حرف عرب زنگي غضبش مي گيرد و اينكه آن وقت با لشكري از هند روبرو خواهند بود و توان چنين مقابله اي را ندارند. اما عرب زنگي ابرام و اصرار مي كند و عذار را به قصر برمي گردا ند.
به" محمدبيگ" خبر مي برند كه گل عذار راضي به عروسي شده است و طبل و دهل راه افتاده و جشن و سرور بپا مي شود. فردا كه آغاز مي گردد هلهله و پايكوبي همه جا را فرا گرفته و عرب زنگي در ميان دريايي از مردم ، جلوي كجاوه ي عروس را مي گيرد و در یک چشم بهم زدن شمشير از نيام برمي كشد . گل عذار را از كجاوه ربوده و تحويل شاه اسماعيل مي دهد و تا محمد بيگ و اطرافيانش بجنبند شاه اسماعيل گل عذار را بر اسبش گرفته و چون باد از مهلكه مي گريزد . عرب زنگي مي ماند و خصمي كه لحظه به لحظه يورش خود را مي افزايد . از سربازان كسي را ياراي مقابله با عرب زنگي نمي ماند و ميدان نبرد آماده مي گردد تا جنگ تن به تن با پهلوانان شروع شود.
عرب زنگي كه نيت اش به ميدان درآمدن" حبش بود" تا انتقام خويش بازستاند از دور مي بيند كه حبش چون فيلي خروشان پا به ميدان نهاده است . سريع از ميدان به در رفته و خود را به مخفي گاه گل عذار و شاه اسماعيل مي رساند كه شاه اسماعيل را به ميدان بفرستد . به خاطرِ خاطرات تلخش عرب زنگي از حبش واهمه داشت . شاه اسماعيل به ميدان نبرد در مي آيد و وقتي به مصاف حبش مي رود حبش مي گويد كه اين همه كشته و اين شيوه ي رزم ، دستخط عرب زنگي است و تو را ياراي چنين جنگاوري نمي بينم . شاه اسماعيل اعتراف مي كند كه كار عرب است و اما تا از روي نعش وي رد نشده دستش به عرب نخواهد رسيد.
شاه اسماعيل و حبش گلاويز مي شوند و اما شاه اسماعيل را ياراي مقابله نمي ماند كه ياد مولا علي و نعره اي كه از دلش برمي آيد چون توپ صدا کرده و خوف بر اندام حبش می افتد و با سرِ بريده از روي اسب سرنگون مي شود.
بعد از اين ظفر ، عرب زنگي و شاه اسماعيل و گل عذار شبانه راهي مي شوند و اما شاه اسماعيل در طي روزهايي كه ره مي پويند مسير را طوري انتخاب مي كند كه برسند به قصر هفت برادران . در قصر هفت برادران، شاه اسماعيل بعد از ديدار دلداده اش « رمدار پري» پرده از راز عرب زنگي بر مي دارد و به اتفاق هرسه دلبندش راه قندهار را پيش مي گيرند. وقتي به نزديكي قندهار مي رسند شاه اسماعيل مي خواهد وارد شهر شوند و اما عرب مي گويد :" مدتهاست از وطن دوري و بهتر است از وضع و اوضاع سردرآورده و بعد وارد شهر شويم." شاه اسماعيل ولی گوش نمي سپارد .
نامه اي به دربار مي نويسد و مي دهد دست قاصد و نگو كه وزير به دسيسه ،حيدرشاه را كشته و خود بجايش حكمراني مي كند . وزير و اهل دربار دسيسه مي چينند كه با حفر چاههايي پر از خنجر و شمشير ، شاه اسماعيل را در چاه اندازند و او را بكشند. شاه اسماعيل كه آماده ي رفتن مي شود عرب زنگي مخالفت کرده و مي گويد : «" رمدار پري " از صبح، رمل واصطرلاب مي اندازد و اما اوضاع آشفته تصوير مي شود. تو برو كه اگر وضعيت روبراه بود برميگردي و ما را نيز مي بري . »
شاه اسماعيل به اكراه اما ناچار مي پذيرد و با غلامان و سپاهيان كه به پيشوازش آمده اند راهي مي شود. در راه اسب هوشيارش قمر از رازِ چاهها سردرمي آورد و راه را كج كرده و شاه اسماعيل را سالم به دربار مي رساند . در دربار بعد از كلي ماجرا چشمان شاه اسماعيل را كور كرده و او را در خارج از شهر به چاهي مي افكنند . شاه اسماعيل توسط كاروانِ بازرگانان از چاه نجات یافته و اما با چشماني نابينا در باغي طلسم شده گرفتار مي آيد .
عرب زنگي كه پي به عمق فاجعه برده نبردي را آغاز كرده و هرچه گُرد و پهلوان بوده در مصافش سرباخته و مرگ و خون قندهار را در ماتم فرو برده است .
شاه اسماعيل كه نوميد و خسته سردرگريبان فرو برده و زير سايه ي درخت آرميده است صداي كبوتراني را مي شنود كه به همديگر از سرنوشت شاه اسماعيل سخن مي گويند . نگو كه آن كبوتران "دختران حوري" هستند كه به جلد كبوتر درآمده اند . آنان از چاره و درمان چشم شاه اسماعيل مي گويند كه برگ درختي در" جزيره ي هيبت" مي تواند نور چشمانش را به وي باز دهد . شاه اسماعيل كه اينها را مي شنود به التماس و زاري مي افتد و كبوتران مي روند كه از برگ درختان جزيره ي هيبت بياورند تا او برگها را با آب بشويد و برچشمانش نهد . چنين نيز مي شود و شاه اسماعيل نور چشمانش را باز مي يابد و اما رنگ چشمانش كه سياه بود به رنگ سبز درمي آيد .
در طي ماجراهايي كه نزديك بود هرسه دلبندِ شاه اسماعيل جام زهر بنوشد راه نجاتي يافته مي شود و هر سه یار، شاه اسماعيل را زنده و قبراق مي يابند و بعد از قتل وزيرکه به دستان تنومند عرب و شاه اسماعيل اتفاق مي افتد در شهر قندهار شادي و سرور، جاي جنگ و خونريزي را گرفته و شاه اسماعيل عروسيِ هرسه سوگلي اش را يكجا در ميان هلهله و جشن برگزار مي كند .
Sunday, September 10, 2006

Friday, April 28, 2006
زبان ترکی در دوره صفویه
پرویز زارع شاهمرسی
بنام خدا
سدهی دهم هجری/ شانزدهم ميلادی با حادثهی بزرگی در ايران همراه بود. در سال 907ق/ 1502م اسماعيل صفوی از خاندان شيخ صفی الدين اردبيلی، پس از 12 سال تلاش و از ميان بردن 50 حاکميت محلی، سرانجام در تبريز تاجگذاری کرد. او با محور قرار دادن مذهب تشيع، حکومتی يکپارچه و متمرکز ايجاد کرد.[1]
شاه اسماعيل به دو نکتهی اساسی توجه داشت: يکی مذهب تشيع و ديگری زبان ترکی. اولی پايه و اساس قدرت گيری خاندان صفويه بود و دومی عامل بسيج هواداران صفويه. در سپاهی که شاه اسماعيل برای اجرای اهدافش گردآورده بود، قبايل ترکی چون شاملو، استاجلو، تکه للو، روملو، افشار، ذوالقدر، قاجار و ارساق شرکت داشتند. اين قبايل در زمان شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل، با نام قزلباشان معروف شدند. شيخ حيدر به هوادارانش دستور داده بود که کلاه سرخ رنگی دوازده تَرک به نشانهی 12 امام بر سر بگذارند.
قزلباشان هستهی اصلی سپاه شاه اسماعيل را تشکيل میدادند. عامل ارتباط معنوی و ظاهری شاه اسماعيل با مريدانش نيز زبان ترکی بود. با به قدرت شاه اسماعيل، زبان ترکی نيرويي دوباره گرفت. شاه اسماعيل خود به ترکی شعر میسرود و ختايي تخلص میکرد. قسمت مهم اشعار او در عشق امام علی (ع) و امامان شيعه است. در زمان شاه اسماعيل، قالب قوشما (دو بيتی 11 هجايي) به وسيلهی شاه اسماعيل و شعرای معاصر پايه گذاری و توسعه يافته بود. قوشما از وزنهای هجايي معمول در میان اقوام ترک بوده است. هر قوشما 2 تا 5 بند بود. نمونهای از قوشما:
هرکيم شيخ صفوینين امرينی توتماز يورلور بويولدا منزله چاتماز
غير ملت اونا اعتبار ائتمز جمله عبادتين باشی دير توحيد
اشعار عاشقانه نيز با اوزان هجايي مانند قوشما، گرايلی (دو بيتی 8 هجايي) و باياتی (دوبيتی 7 هجايي) در همين زمان پديد آمد.[2] شاه اسماعيل خود غزل سرايي زبده بود. او از شاعران برجستهی ترکی آذربايجانی است. نامههايي که شاه اسماعيل برای پادشاهان عثمانی همچون سلطان مراد و سلطان سليم مینوشت، به زبان ترکی بودند.
زمانی که شاه اسماعيل تبريز را از سلطان مراد آغ قويونلو گرفت و عَلَم شيعهگری برافراشت، اديبان پارسی زبان دربار آغ قويونلو که عدهای از آنان سنّی متعصب بودند، به عثمانی رفتند. بدين ترتيب ادب ترکی از ادب پارسی پيشی گرفت. اين اديبان همچنان به کار ترويج زبان پارسی در عثمانی ادامه دادند. سلاطين عثمانی نامههای خود را برای شاه اسماعيل به فارسی مینگاشتند.[3] اغلب شاعران آذربايجان در دربار صفوی گردآمده بودند. حبيبی شاعر معروف متولد برگشاد، ملک الشعرای دربار بود و شعری به فارسی از او در دست نيست. در دربار شاعران ديگری چون محمد امين سلطان ترکمان و برادرش محمد مؤمن بيگ به پارسی و ترکی شعر میسرودند. مولانا کلبعلی راغب تبريزی (مرگ 1002ق)، عقيقی شروانی و قاضی اعرجی مراغی از شاعران اين دوره هستند که هم به پارسی و هم به ترکی شعر گفتهاند. صادق بيگ افشار تبريزی متخلص به صادقی، در نظم و نثر فارسی و ترکی جغتايي دست داشته است. ديوان غزليات ترکی و منشأت ترکی دارد. معروفترين اثر او تذکرهی مجمع الخواص در شرح احوال شاعران معاصر اوست که به زبان ترکی جغتايي نوشته و آقای عبدالرسول خيامپور استاد دانشگاه تبريز آن را به فارسی ترجمه کرده است.
علاوه بر آثار مکتوب، داستانهای ترکی توسط عاشيقها يا همان نوازندگان و خوانندگان دوره گرد در آذربايجان پديد آمدند. اينان دنباله رو اوزانهای قديمی بودند و وجود آنها نشانگر عمق سيطرهی زبان ترکی به ويژه در روستاها و شهرهای کوچک است.[4] از اين داستانها میتوان به کوراوغلو، اصلی و کرم، قنبر و آرزو، شاه اسماعيل، عاشيق غريب و صنم و عاشيق عباس توفارقانلی اشاره کرد.
حقيری يکی از نمايندگان برجستهی شعر ترکی آذربايجان در سدهی دهم است. وی چه در اشعار ديوان ترکی خود و چه در مثنوی ليلی و مجنون که آن را به ترکی نوشته، از شاعرانی چون جامی و هاتفی بسيار تأثير پذيرفته است. در ليلی و مجنون او، تأثير جامی افزونتر است. فردی اردبيلی از شاعران مکتب وقوع که ديوان او به فارسی و ترکی در موزهی بريتانيا موجود است.
بیترديد فضولی ستارهی درخشان آسمان ادبيات آذربايجان و بزرگترين شاعر ترکی آذربايجانی در سدهی دهم است. محمد بن سليمان بغدادی متخلص به فضولی (1556-1489م) بر ديگر شاعران برتری دارد. ادبيات ترکی با فضولی به اوج خود رسيد. قبل از فضولی ادبيات ترکی آذربايجانی شکلهايي چون مثنوی و غزل را آزموده بود. فضولی خود استاد غزل بود. علاوه بر آن او نخستين آثار ارزندهی تمثيلی را در ترکی آذربايجانی آفريد. (بنگ و باده- صحبت الاثمار) فضولی مانند نسيمی کوشيد تا شعر ترکی را با اوزان عروضی سازگار نمايد اگر چه او موفقيت چشمگيری به دست آورد ولی واقعيت اين بود که ترکی با وزن هجايي سازگارتر است. او در 942 ليلی و مجنون را به ترکی سرود. مثنوی بنگ و باده را به نام شاه اسماعيل تمام کرد. کتاب روضة الشهداء تأليف ملاحسين کاشفی را به نام حديقة السعداء به ترکی ترجمه کرد. فضولی حديث اربعين از آثار جامی (شامل چهل حديث) رابه همراه معنی منثور و ترجمهی منظوم، به ترکی برگرداند. او در مقدمهای که بر اين کتاب نوشتهی است، يادآوری میکند که اين «چهل دانه گوهر را برای فيض عموم» به ترکی ترجمه کرده است. از کتابهای ديگر او میتوان به شکايت نامه (ترکی)، مطلع الاعتقاد (ترکی)، ساقی نامه (فارسی)، قصيدهی انيس القلب (فارسی) اشاره کرد. فضولی در هر سه زبان ترکی، فارسی و عربی آثاری بیبديل داشته و به حق او را شکسپير شعر ترکی مینامند.
در سال 944ق/ 1539م محمد بن حسين کاتب نشاطی شاعر معروف، کتاب روضة الشهداء نوشته ملاحسين واعظ کاشفی را با نام شهدا نامه به ترکی ترجمه کرد. نشاطی اين کار را به دستور شاه تهماسب و نيز تأکيد قاضیخان ساروشيخ اوغلو حاکم شيراز انجام داد. از مهمترين ويژگیهای سبک شناختی شهدا نامه، استفادهی مترجم از واژههای خاص گويش تبريزی است. به ويژه اين که بيشتر اين واژهها برای نخستين بار وارد زبان مکتوب ادبی شدهاند.
روحی انارجانی يکی از شعرای معروف سدهی دهم است. او در زمان سلطان محمد خدابنده چهاردهمين پادشاه صفوی میزيست. به گفتهی محمد علی تربيت در کتاب دانشمندان آذربايجان، او از شعرای نامور آذربايجان بوده و در نظم و نثر پارسی استاد و صاحب ديوان و منشأت است. تنها نسخهی بازماندهی رسالهای از او که به سال 1037ق به خط فريدون گرجی نوشته شده و توسط عباس اقبال آشتيانی چاپ رسيده است.
روحی انارجانی (انرجانی)[5] رسالهای به زبان ترکی آذربايجان نوشته است که شامل يک مقدمه، دو بخش و يک خاتمه است. مقدمه در خطبه و بيان سبب تأليف رساله است. بخش اول، در دوازده فصل و در بارهی رسم و آيين مردم تبريز است. بخش دوم، در چهارده فصل در بيان اصطلاحات و عبارات جماعت اناث و اعيان و اجلاف مردم تبريز است. خاتمهی رساله دارای 29 بيت شعر در بیوفايي زنان و 7 بيت شعر عاشقانه است.[6]
رساله روحی انرجانی[7] که (اگر انتساب اين رساله را به مردم تبريز در آن زمان درست بدانيم[8]) نشانهی اين مطلب است که زبان نيمه مردهی پهلوی در بين برخی طبقات مردم تبريز رايج بوده است. دانسته است که شماری طبقات پيشه ور پيشتر در زمان شاه تهماسب به اين زبان شعر میگفتند ولی آنچه که روشن است اينکه طولی نکشيد که از اوايل دورهی صفويه زبان پهلوی رخت از ميان بست و تنها به چند روستای دور افتاده (از جمله عنبران در نزديک اردبيل- هرزندات نزديک زنوز اهر، کرينگان يا چرينگان از محال ديزمار اهر- قريهی ينگجه در قسمت ايل دليکانلو ميانه) محدود شده است.[9]
در سدهی يازدهم هجری نيز سير تکاملی زبان ترکی ادامه يافت. صائب تبريزی(1016-1086ق) معروفترين شاعر اين سده است که عنوان ملک الشعرايي را از شاه عباس دوم گرفت. صائب در شعر پارسی چيره دست و در ترکی شاعری زبده بود. نسخهی دست نويس ديوان غزليات ترکی او به وسيلهی پرفسور حميد آراسلی در دانشگاه لنينگراد پيدا و چاپ شده است. مجموعهی اشعار ترکی صائب در باکو چاپ شده و برخی غزليات او توسط بالاش آذراوغلو به نظم فارسی درآمد.
توتولموش کونلومه جاميله شادان ائيله مک اولماز
ال ايلن پسته نين آغزينين خندان ائيلهمک اولماز
از ديگران شاعران ترکی سرا میتوان به قوسی تبريزی (دارای ديوانی با 6 هزار بيت)، درويش مثلی فرزند ميرزا چلبی تبريزی (که شعر ترکیاش بر اشعار عربی و فارسی رجحان دارد)، محمد تقی دهخوارقانی تبريزی (مرگ 1093ق) و شاکر شيروانی از شاگردان مکتب فضولی را میتوان نام برد. مرتضی قليخان در اشعار ترکی خود، از حافظ و سعدی سود برده است. محمد حسين روانی در 1068ق گلستان سعدی را به ترکی برگرداند. نسخهای به خط مؤلف در کتابخانهی ملی تبريز موجود است.
علاوه بر آن در سدهی يازدهم، زبان ترکی در پژوهشها و تحقيقات مورد استفاده قرار گرفت. يکی از ويژگیهای پارسی پژوهی در اين سده استفاده از زبان ترکی است. محمد مهدی تبريزی در 1199ق کتاب قواعد احمديه از فرهنگهای دو زبانه را به ترکی و فارسی نوشت. کتاب فرهنگی ديگر که به ترکی فارسی است، لغتنامهی سنگلاخ اثر ميرزا مهدی خان استرآبادی است. ميرزا محمد مهدی خان تبريزی نيز يک دستور زبان و يک لغت نامهی ترکی به فارسی نوشت که به ترکی محاورهای آذربايجان بوده و آن را بعد از 1198ق/ 1783م تمام کرده است.[10]
از شاعران معروف سدهی دوازدهم میتوان به ملاپناه واقف (1717-1797م) و عاشيق خسته قاسم تيکمه داشی و جنونی اردبيلی اشاره کرد. در اين سده يعنی سدهی دوازدهم، زبان ادبی به تدريج به شکل عمومی و يگانه درآمد. ارتباط بين لهجههای محلی بيشتر شد و اختلاف ميان آنها کاهش يافت. کلمات دخيل در زبان ادبی کمتر شده ولی در سبکهای علمی ناچار اصطلاحات عربی به کار رفته است. در اين سده ادبيات مردمیتر و غنیتر شد. سبکهای آن عبارت بودند از:
1. سبک کلاسيک (اشعار شاکر شيروانی و جمهور شيروانی) 2. به سبک علمی (کتاب صفويه پادشاهلاری تاريخی تأليف در 1733م)
در نيمه قرن 18 آثار ادبی شفاهی يعنی باياتیها، قوشماها و داستانها به مجالس شهری راه يافت.[11]
پی نوشتها:
[1] . برای آگاهی از چگونگی تشکيل حکومت صفوی ن.ک:
- عالم آرای صفوی. به کوشش يدالله شکری. انتشارات اطلاعات. تهران. 1373. صص57 و 58
- بن خواندمير، اميرمحمود. ايران در روزگار شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوی. به کوشش غلامرضا طباطبايي. نشر موقوفات دکتر محمود افشار يزدی. 1370. تهران. ص118
2 . ادبیات شفاهی آذربایجان از نظر موضوع به گونههای زیر تقسیم میشود: 1- امک نغمهلری (سرودهایی که به هنگام کار خوانده میشوند). 2- اینام نغمهلری (ترانههای مربوط به ایمان و اعتقادات). 3- توی نغمهلری (ترانههای ازدواج و عروسی). 4- اوشاق نغمهلری (ترانههای مربوط به تولد و کودک). 5- اوخشامالار (مویهها). 6- ایگیدلر نغمهلری (ترانههای توصیفی دلاوران). 7- یورد نغمهلری (ترانههای توصیف وطن). 8- عاشیق ماهنیلاری (سرودهای عاشیقی و ملی). 9- اویونلار نغمهلری (ترانههای مستعمل در بازیها). 10- آتالار سوزلری (پند نیاکان). 11- سایالار (نغمههای مربوط به اعیاد و جشنها). 12- بایاتیلار (دوبیتیهایی در موضوع نیازهای معنوی انسان). 13- ناغیللار (داستانها). ن.ک:
- یکانی زارع، پرویز. آذربایجان شفاهی ائل ادبیاتینا بیر باخیش. نشر اندیشه نو. تهران. 1377. ص50
3 . مينورسکی در بارهی اينکه چرا شاه اسماعيل زبان ترکی و سلطان سليم زبان فارسی را برای سرايش شعر برگزيده بودند، میگويد:
«هدفهای آن دو به کلی با يکديگر فرق داشت. در عين آن که سلطان سليم به خاطر دل خويش شعر میسرود شاه اسماعيل قصدش تأمين حمايت قبايل ترکمن بود و به همين دليل زبان شعر وی ترکی بود.»
منبع: لاکهارت، لارسن. انقراض سلسلهی صفويه و ايام استيلای افاغنه در ايران. ترجمهی مصطفی قلی عماد بی نا. تهران. 1343. ص24
4 . اوزان به معنی رهبری مردم و در پیش رونده است. آنان نخستین شاعران و موسیقی دانان آذربایجان بودند. این شاعران در میان قبیلههای مختلف به شامان، گام، اویون و باکسی معروف بودند. برای آگاهی ن.ک: یکانی زارع، پرویز.همان. ص 25
5 . آقای سعيد نفيسی معتقدند که انرجان از روستاهای اردبيل است و روحی در آنجا متولد شده است. ولی محمد باقر مدرس در کتاب اوجان، روحی انرجانی را زادهی روستای انرجان از روستاهای بخش بستان آباد در 13 کيلومتری شمال خاوری اين شهر میداند. ن.ک:
- مدرس، محمدباقر. اوجان (بستان آباد). انتشارات اسلامی. تبريز. بی نا. ص194
6 . ديهيم، محمد. تذکرهی شعرای آذربايجان. بی نا. تبريز. 1367. ص261
7 . عنوانهای بخش دوم به اين ترتيب است:
فصل اول: در تواضعات اناث. فصل دوم: در تکليفات و تکلفات اناث تبريز. فصل سوم: در ساز و سازنده. فصل چهارم: در ناز و نزاکت صحبت خاصه. فصل پنجم: در تعريف خواهر کر و مذمّت شوهر پير. فصل ششم: در تعريف جوان. فصل هفتم: در خدمت مستوری. فصل هشتم: در بيماری و تحکيم رفتن. فصل نهم: در مناظرهی مادر عروس با مادر داماد. فصل دهم: در جواب مادر داماد با مادر عروس. فصل يازدهم: در شاعریها. فصل دوازدهم: شوهر را به تقريب بر سر کار آوردن و شب جمعه را به خاطر رساندن و با مخدوم کره مناقشه کردن. فصل سیزدهم: در بیان عبارت اعیان تبریز که با عزیزی مناظره کرده باشند و مثل خودی بيان. فصل چهاردهم: در بقاضی رفتن پهلوان و اظهار دعوی با مثل خودی نمودن.
واژههای پهلوی که اکنون از ميان رفتهاند:
پارم (خلخال)، ورونکی (بر اورنگی يعنی حالت خوب است)، همای (نفس)
واژههای پهلوی که در زبان ترکی کنونی وارد شدهاند: انايين (آدم بیقاعده)، امروت (گلابی)، آستا (يواش)، پيس (بد)
واژههاي ترکی: بوقلاوا (نوعی غذا)، بلورچين- بيگ- توتماج- قازان- قره قروت
واژههای پهلوی که در زبان امروز باقیاند: بدآموز- هندوانه- ابريشمين
برای مطالعهی رساله و ترجمهی آن ن.ک: رضازادهی ملک، رحيم. گويش آذری (متن و ترجمهی واژهنامهی رسالهی روحی انارجانی). انتشارات انجمن فرهنگ ايران باستان. تهران. 1352
8 . آقای اديب طوسی در مقالهای در شماره چهارم سال نهم نشريهی دانشکده ادبيات تبريز انتساب اين چهار فصل به زبان مردم تبريز را در سدهی دهم هجری محل ترديد میداند.
9 . تاريخ ايران دورهی صفويان. دانشگاه کمبريج. ص536
0[1] . لاکهارت، لارنس. نادرشاه آخرين کشورگشای آسيا. ترجمه اسماعيل افشار نادری. نشر دستان. تهران. 1377. ص638
1[1] . به طور کلی دربارهی زبان ترکی بايد گفت که اين زبان از گروههای زبانهای آلتايي (به معنی آلتين داغلاری= کوههای طلايي) است. زبانهای آلتايي عبارتند از: ترکی- مغولی- تونقوری قديمیترين آثار زبان آلتايي در تونقور موجود است. بعد از آن مغولی و پس ترکی تشکيل شد. ترکی ادبی از سدهی هشتم ميلادی با سنگ نبشتههای اورخون آغاز شده است. مراحل مختلف زبان ترکی به اين ترتيب است:
1. دوران آلتايي (با مغولی مشترک بود) 2. دوران پروتوو تورک 3. دوران ترکی اوليه (از قبل از ميلاد تا تأسيس دولت گوگ تورک) 4. ترکی قديم (از سدهی ششم تا سدهی دهم ميلادی) 5. ترکی ميانه (سدهی دهم تا سدهی شانزدهم) 6. ترکی جديد از سدهی 16 تا زمان حاضر.
Saturday, March 04, 2006
تاريخچه كتاب و كتابخانه درايران". دوره4-7، ش74-75 (ارديبهشت45 ـ آذرودي47).
همايونفرخ، ركنالدين. "
خلاصه: ش64 (بهمن46): 31-45،تصوير. معرفي باقي كتابخانههاي قرن نهم هجري (جمعأ سيونه كتابخانه ازرديف 222تا260)، كتابخانههاي ايارن دردوران صفوي: گوشهاي از تاريخ ايران دراين عهد، (جمعأ هيجده كتابخانه ازرديف 261تا279).
تاريخچه كتاب و كتابخانه در ايران
(16)
ركنالدين همايونفرخ
222 – كتابخانه خانقاه پير هرات (خواجه عبدالله انصاري ) 223 – كتابخانه خانقاه ملك حسين كرت 224 – كتابخانه مدرسه بيلبند 225 – كتابخانه مدرسه سبز درمان 226 – كتابخانه مدرسه مهدعليا ملك آغا 227 – كتابخانه مدرسه شريفه مهد عليا گوهرشاد بيكم (اين مدرسه در هرات است و با مدرسه گوهرشاد مشهد اشتباه نشود ) 228 – كتابخانه مدرسه سر پل انجيل ساخته سلطان حسين ميرزا بايقرا 229- كتابخانه مدرسه غربي كه حالا در اين مدرسه و خانقاه آن هشت نفر از مشاهير علما دانشور به منصب تدريس مفتخر و سرافرازند 230 – كتابخانه مدرسه اخلاصيه كه هفت تن از علماي اعلام و فضلاي واجبالاحترام به تحقيق و تدقيق در علوم يقينيه مشغولي ميفرمايند و طلبه آنجا به فراغبال به مطالعه و استفاده قيام و اقدام مينمايند و به يمن اين بركت بقاع نفاع به مرتبهايست كه از زمان ولايت پناهي الايومناهذا چندين هزار كس از اطراف عالم باينجا آمدهاند و با اندك زماني دانشمند شده به مواطن خويش مراجعت نمودهاند و بسياري از طلبه اين بلده كه در اين بقمه تحصيل كردهاند بمنصب تدريس سرافراز گشتهاند .
231 – كتابخانه مدرسه بديعيه از ساختههاي سلطان بديعالزمان ميرزا كه امير صدرالدين يونس استاد آن بوده است 232 – كتابخانه مدرسه امير فرمان شيخ خالي 233 – كتابخانه مدرسه سلطان آغا 234 – كتابخانه مدرسه امير علاءالدين عليكه كوكلتاش 235 – كتابخانه مدرسه امير غياثالدين چشتي 236 – كتابخانه مدرسه مولانا لطفالله صدر 237 – كتابخانه مدرسه بالاسر مشهد كه در زمان شاه سليمان صفوي تعمير گرديده و هنوز پابرجاست .
238 – كتابخانه سلطان احمد ميرزا : سلطان احمد ميرزا از فرزندان سلطان ابوسعيد است و خلاصهالاخبار تحت عنوان ((كتابخانه حضرت سلطنت شعاري سلطان احمد ميرزا)) از اهميت و عظمت كتابخانه اين شاهزاده اطلاعات مختصري بدست ميدهد .
239 – كتابخانه بديعالزمان ميرزا : بديعالزمان ميرزا فرزند سلطان حسين ميرزا است شرحي از كمالات او در تحفه سامي مذكور است بديعالزمان ميرزا شاهزادهأي با ذوق و هنر شناس و شاعر بود و مدت كوتاهي سلطنت كرد .
240 – كتابخانه امير علي جلاير : امير علي جلاير از صدور دوره سلطان حسين ميرزا است و مردي دانشدويت و اهل فضل بود . دخترش آفاق يكي از شاعران با ذوق اين دوران است كتابخانهقابل توجهأي داشت كه درويش علي كتابدار برادر امير عليشير نوائي كتابداري آن را متصدي بوده است . كتابخانه او از كتابخانههاي معروف هرات بود .
241 – كتابخانه فريدون حسين ميرزا : او نيز از فرزندان سلطان حسين ميرزا است . شاهزادهأي دانشپرور بود ، نويسندگان و شعرا به دربار خود جمع ميكرد و تاليفاتي چند به نام او انجام گرفته و نويسندگان و خوشنويسان براي كتابخانه او كتابهاي نفيس تهيه كردهاند . نسخهأي از ديوان حافظ كه براي كتابخانه اين شاهزاده تدوين كردهاند در اختيار نويسنده اين ستور است .
243 – كتابخانه امير عليشير نوائي : چنانكه كه گذشت امير نظامالدين عليشير نوائي كه در شعر فارسي فاني تخلص ميكرده است از وزيران نامدار و با افتخار ايران است ، اين وزير دانشمند و سخنور ارجمند وجود ذيجودش منشاء آثاري است كه قرنها ايران بدان مباهي و مفتخر خواهد
بود .
امير عليشيرنوائي سبب بوجود آمدن مكتبي در ادبيات فارسي است كه باير آنرا مكتب هرات ناميد و گروهي باشتباه آنرا مكتب هندي خواندهاند ! امير عليشير در اعتلاي هنر نقاشي نيز سهم بزرگي بر عهده دارد اگر تشويق و بذل و بخشش و كرم فوقالتصور او نبود كمالالدين بهزاد به چنان مقام ارجمندي نميرسيد و توفيق نمييافت كه شاگرداني چون جلالالدين يوسف نقاش ، شاه مظفر نقاش ، ميرك نقاش و دهها صورتساز ديگر بپرورد و هنر ايران را زبانزد خاص و عام سازد .
براي آنكه نمونهأي از هنر دوستي و هنر پروري امير عليشير بدست داده باشيم شرحي را كه مولانا واصفي در بدايعالواقع آورده است عينا ميآوريم :
((… القصه روزبروز و ساعت بساعت هنر و مرتبه استاد كمالالدين بهزاد در ترقي بود ، بهر نقش كه ميكشي از پرده غيب فتح و رشدي روي مينمود و مشهور است كه استاد مذكور صحيفهأي مصور بمجلس فردوس آيين سپهر تزئين اميركبير عليشير روحالله روحه آورد و صورت حال
آنچنانكه باغچهأي آراسته بود مشتمل بر درختان گوناگون و بر شاخسارش مرغان خوشنو ابوقلمون و بر هر طرف جويبارها جاري و گلبنهاي شگفته زنگاري و صورت مرغوب مير آنچنانكه تكيه بر عصايي زده ايستاده و برسم ساچيق طبقهاي پر زر در پيش نهاده ، چون حضرت مير آن صورتها را مشاهده و ملاحظه نمود از عندليب طبعش بر شاخسار شوق و ذوق نواي الاحسن الاحسن برخاست بعد از آن روي به حضار كرد و گفت : عزيزان را در تعريف و توصيف اين صحيفه لازمالتشريف چه به خاطر ميرسد .
مولانا فصيحالدين كه استاد مير و از جمله مشاهير اهل خراسان بود فرمود كه ((مخدوما من اين گل هاي شكفته رعنا را ديدم خواستم دست دراز كنم و گلي بركنم و بر سر دستار خودمانم …… ))
مير استاد بهزاد را اسب با زين و لجام و جامه مناسب و اهل مجلس را هر كدام لباسهاي فاخر انعام فرمود ))
امير عليشير نوائي كه حلقه ارادت مولانا عبدالرحمان جامي را برگردن افكنده بود چون استادش محضرش پيوسته مجمع دانشمندان و سخنوران و اديبان زمان بود و آنان را بمناسبت بوجود آوردن آثار بديع خلعتهاي فاخر ميبخشيد .
امير عليشير كه شيفته و دلباخته كتاب بود براي خود كتابخانهأي فراهم آورده بود كه گذشته از جمعآوري نسخههاي ناياب و نادر الوجود نسخههايي نيز وسيله خطاطان شهير چون سلطان علي مشهدي و محمد نور و خواجه عبدالله مرواريد و امثالشان براي او مينوشتند و امير كتابخانه خود را بدانها زينت ميبخشيد .
امير عليشير براي اداره كتابخانه نفيسش دانشمندي را برگزيده بود كه در فنون مختلف استاد بود . اين كتابدار بنا بنوشته روضهالصفا ، مولانا حاج محمد ذوفنون نام داشته . روضهالصفا مينويسد : ((ذوفنون هم نقاش بود و هم مذهب و هم خطاط )) بنوشته حبيبالسير محمد ذوفنون مدتها رياست كتابخانه امير را بر عهده داشته است .
243 كتابخانه مولانا جامي : مولانا عبدالرحمان جامي سخنور نامي كه از اجله محققان و نويسندگان ايران است ، در هرات كتابخانه أي معروف و مشهور داشت و خواهرزادهاش خوشنويس معروف محمد نور و همچنين سلطانعلي مشهدي و سلطان محمد خندان براي كتابخانه او نسخهبرداري ميكردند و بخصوص محمد نور آثار او را مينوشت و براي پادشاهان و عمراي ايران و هند و عثماني كه تقاضاي آثار مولانا جامي را داشتهاند ميفرستاد . نسخههايي از كتابهاي كتابخانه جامي در دست است كه مولانا در اطراف صحيفههاي آن بخط خود مطالبي نوشته و با اشعارش ثبت و رقم كرده است . در كتابخانه آقا علي اصغر حكمت يك جلد نفحاتالانس است كه مولانا در حاشيه صحيفهأي از آن مطلبي افزوده است و همچنين در كتابخانه آقاي اديب برومند نسخههايي از اين قبيل موجود است .
244 – كتابخانه مدرسه فضلالله ابوالليثي – سمرقند : از جمله مدارسي كه در زمان شاهرخ بنياد يافت مدرسه خواجه ابوالليثي است كه در ماوراءالنهر شهرتي بدست آورد و امير عليشير نوائي پس از تحصيل در مشهد مقدس مدتها در اين مدرسه به تكميل معلومات و تحصيلات خود پرداخت . فارغالتحصيلان اين مدرسه بيشتر از اكابر و اعاظم دانشمندان ايران شدند . كتابخانه اين مدرسه كسب شهرتي كرده بود و بيش از يك قرن مرجع مراجعه دانشمندان و طالبعلمان بوده است .
تصوير سلطان يعقوب
امير عليشير نوائي اثر بهزاد
كتابخانة سلطان ابو سعيد ميرزا گوركاني
245 – كتابخانه ميرزا اسكندر بن عمرشيخ – شيراز : سلطان اسكندر نيز چون ديگر اولاد شاهرخ علاقهأي خاص بكتاب داشت و كتابخانه أي در شراز فراهم آورده كه از كتابخانههاي نامي ايران بشمار است . كتابدار كتابخانه او مولانا معروف شاعر و خوشنويس بود كه قبلا در ملازمت سلطان احمد جلاير ميبود . مولانا معروف در كتابت سريعالقلم بوده و روزانه پانصد بيت بدون غلط و اشتباه كتابت ميكردهاست . مولانا معروف بعدها مورد توجه شاهرخ قرار گرفت و او را بههرات بردند و در كتابخانه شاهرخ بكتابت اشتغال داشت .
246 كتابخانه سلطان ابوالنصر شيخ ابوالمويد : سلطان ابوالنصر از پادشاهان فضل دوست و كتابخانه او از كتابخانههاي معروف قرن هشتم بوده است . از كتابهاييكه براي كتابخانه اين پادشاه تهيه كردهاند هنوز نسخههايي در كتابخانههاي مهم جهان موجود است ار جمله نسخه كتاب نصبالرايه لاحديث الهدايه جمالالدين يوسف است كه در كتابخانه دكن محفوظ است .
247 – كتابخانه سلطان ابو سعيد گورگان : سلطان ابو سعيد نيز بكتاب عشق ميورزيد و كتابهاي نفيسي براي كتابخانه او تهيه شده است از جمله نسخهايست متعلق به كتابخانه اديب برومند كه جلد سوخت آن از شاهكارهاي هنري ايران است و در حاشيه لبه جلد نوشته شده است خزانه – الكتب سلطان ابوسعيد خلدالله – عكس آن را در اينجا گراور ميكنيم .
يادآوري : در پايان تاريخچه كتابخانههاي دوران تيموري بمورد است كه از سه سلسله : آق قويونلو، قرهقويونلو، بني شيبان يا ازبكان ماوراءالنهر نيز ياد گردد . زيرا اين پادشاهان اين سه سلسله نيز كم و بيش در ساختن مدارس و كتابخانهها و ترويج و تشويق نويسندگان و شاعران و كمك به تاليف و تصنيف كتابها بزبان فارسي خدماتي كردهاند . بنابراين به طور اختصار در اين سه مورد نيز اشاراتي ميرود .
الف – تركمانان قره قويونلو : نخستين كس از اين دودمان بيرم خواجه بوده است كه در خدمت سلطان اويس جلايري بود و توانست حكومت موصل و سنجار را بدست آورد. او بسال 782 مرد و پسرش قرا محمد به جاي او نشست و پس از قرا محمد ، قرا يوسف جانشين او شد و او نخستين كس از قره قويونلوست كه خود را پادشاه خواند و شهر تبريز را پايتخت قرار داد .
شاه اسمعيل اول صفوي
خط مولانا عبد الرحمان جامي
كتابخانة امير شجاع الدين حمزه بيك از امراي آق قوينلو ـ الدرالفريد تصنيف مولا محمد شيرين است
پس از ظهور تيمور قره يوسف به ايلدرم با يزيد و سپس به فرخ يسار پادشاه مصر پناه برد و پس از بازگشت تيمور مجددا بايران آمد و پس از اينكه سلطان احمد جلاير را كشت عراق و آذربايجان و موصل و قزوين و سلطانيه را هم فتح كرد (822 ه.) پس از او اسكندر به سلطنت رسيد و با شاهرخ به منازعه پرداخت و اخلاط و كردستان را هم ضميميه حكومت خود كرد . پس از اسكندر جهانشاد در 839 بكمك شاهرخ به سلطنت رسيد و اصفهان و فارس و كرمان را هم بحكومت خود افزود و سرانجام در 871 ه. در جنگي كه با اوزون حسن آققويونلو كرد كشته شد و دولت قرهقويونلو منقرض گشت .
قرايوسف و جهانشاه باهل علم ودانش وادب توجهي خاص داشتند بخصوص جهانشاه به احداث و ايجاد مدارس و مساجد وابنيه بدل جهدي كرده بود.
248- كتابخانه جهانشاه از كتابخانه هاي نامي قرن نهم ايران بود و كتابهائيكه براي كتابخانه او نويسندگان و هنرمندان بوجود آورندهاند از شاهكارهاي نفيس هنر ايران است .
جهانشاه خود مردي فاضل بود و شعر را ميگفت و حقيقي تخلص ميكرد ، ديوان اشعارش را فراهم آورد و براي مولانا جامي فرستاد و مولانا نيز در برابر اين محبت در مقام سپاسگزاري قصيدهأي بمطلع ((مهرشاه جهان جهان شاهست )) سرود و با نسخهأي از كليه آثارش به كتابخانه جهانشاه اهدا كرد .
ب – آق قويونلو . يا . بايندريها : نخستين كس از اين طايفه كه لواي امارت برافراشت بهاءالدين قره عثمان بود ، حكومت ديار بكر را داشت و پس از مرگش سلطنت به اوزون حسن رسيد ، او از مقتدرترين پادشاهان بايندري است ، سالها با دولت عثماني جنگيد و در زماني كه اروپائيان از سپاهيان يني چري خواب و آرام نداشتند چون نگهباني هوشيار و بيدار ايران را از تهاجم نيروي خارجي حفظ كرد ، منجم باشي در تاريخ صحائفالاخبار مينويسد : ((وي سلطاني عادل ، شجاع ، متقي و ديندار و دوست اهل فضل و علم و صلاح بود باعمال خير و كارهاي عامالمنفعه راغب و عمارات بسيار به نيت مقاصد مذهبي بنياد نهاد ، وي تبريز را تختگاه خود قرار داده از ممالك مجاور و ديار اطراف بسياري از دانشمندان را در آنجا جمعآورد و مورد عنايت و حرمت خاص خود قرار داد ، يكي از معروفترين آن رجال دانش و ادب كه از دست وي پاداش و نيكي بسيار يافتند مولانا علي قوشچي است .))
249 – كتابخانه اوزون حسن نيز هم از كتابخانههائي بوده است كه مورد توجه دانشمندان بود پس از او سلطان خليل بسلطنت رسيد . اين پادشاه نيز حامي نويسندگان و دانشمندان بود و بهمين علت مولانا جامي و جلالالدين دواني بنام او تاليفاتي كردهاند . پدرش امير حسين بيك نيز مردي شاعر نواز بوده است . كتابخانه سلطان خليل نيز از كتابخانههاي (250 ) قابل ذكر است .
پس از سلطان خليل ، سلطان محمود بسلطنت رسيد (سال 883) سلطان يعقوب يكي از پادشاه فضلدوست و هنرپرور بود . امارات رفيع بنا نهاد از جمله قصر هشت بهشت در تبريز كه مولانا جامي در قصيدهأي توصيفي زيبا از آن كرده است ، منجمباشي درباره سلطان يعقوب مينويسد: ((بشعر رغبتي بسيار داشت ، بسياري از شعرا از اطراف عالم به دربار او گرد آمده و در مدح وي قصايد شيوا ساختند )).
سلطان يعقوب نيز شعر ميسرود و سام ميرزا از او در تحفه سامي شرح حال بدست ميدهد و دوران سلطنت او را زمان درخشان فرهنگ و ادب ميشمارد و مينويسد : ((علي أي حال در زمان او اختر شعر از حضيض هبوط باوج ثريا رسيد و شيوه شعر و شاعري چون ملت سامري در ميانه بني اسرائيل شيوع تمام يافت )) سام ميرزا او را پادشاهي عادل خوانده است .
دربار او مجمع فضلا و دانشمندان و شعرا بوده است و ميتوان از شعراي دربار او تني چند را ياد كرد از جمله : مير همايون كه سلطان يعقوب او را خسرو كوچك خطاب ميكرده ، مولانا انيسي كه خط نستعليق را از سلطانعلي مشهدي مينوشته ، مولانا بنائي كه بهرام و بهروز را بنام او سروده ، بابا فغاني ، شهيدي قمي كه منصب ملكالشعرائي داشته ، درويش دهكي ، بابا نصيبي ، الف ابدال مولانا حيراني كه بهرام و ناهيد را بنام او ساخته است ، مير مقبول قمي و مولانا حبيبي برگشادي .
سلطان يعقوب كتابخانهأي داشت (251) كه نسخ آن از نظر نفاست و زيبائي باكتابهاي كتابخانه سلطان حسين ميرزا لاف برابر ميز ده است . از كتابخانههاي معروف دوران آققويونلوها ميتوان از سه كتابخانه يادكرد به شرح زير :
252 – كتابخانه مدرسه نصيريه تبريز : اين تصوير تا اواخر دوره صفويه معمور بوده و كتابخانه معتبري داشت و در زمان شاه اسماعيل و شاه طهماسب اول ، مولانا امير فيضالله حاجي برمكي توليت و كتابداري آن را بر عهده داشته است .
253 – كتابخانه مدرسه مظفريه تبريز : اين مدرسه نيز از مدارس بنام تبريز بود و كتابخانه معتبري داشت . در زمان شاه اسمعيل صفوي ، كمال اسماعيل شاعر و در زمان شاه طهماسب اول امير فصيحالدين محمد توليت آنرا بر عهده داشتهاند .
254 – كتابخانه مدرسه منصوريه شيراز : اين مدرسه را مولانا صدرالدين دشتكي بنياد نهاد و براي اداره آن موقوفات بسياري وقف كرد و سلطان يعقوب آققويونلو بر طبق فرماني موقوفات اين مدرسه را از هر گونه مالياتي معاف كرده بود و كتابخانه مدرسه منصوريه از كتابخانههايي است كه تا قرن يازدهم معروفيت خود را حفظ كرده بود .
255 – كتابخانه حمزه بيك آق قويونلو – تبريز : حمزه بيك در سال 809 در تبريز حكومت ميكرد و علاقه وافر به ادب و هنر داشت . از جمله كتابهاي كتابخانه حمزه بيك كتاب الدرالفريد متعلق بكتابخانه آقاي فخرالدين نصيري اميني است كه عكس از پشت صفحه اول آنرا در اينجا گراور ميكنيم .
پ – بني شيبان : شيبك خان براقخان خود را از خاندان چنگيز ميدانست ،نخست در خدمت سلطاناحمد ميرزا بن سلطان ابو سعيد حاكم ماوراءالنهر بود ،و سپس خود او در ماوراءالنهر تسلط يافت و پس ازدرگذشت سلطانحسين ميرزا بايقرا بقلمرو و حكومت او دست انداخت و خراسان را بتصرف آورد ، او بنيان سلسلهأي را گذاشت كه كه بنام بنيشيبان خوانده ميشوند . مردي سفاك و خونريز بود ولي به شعرا و نويسندگان و هنرمندان توجهي خاص مبذول ميكرد،بهزاد نخست در دربار او بود . بنقاشي و خط علاقه مفرد داشت . شهرهايي را كه ميگشود به كتابخانههاي آن دستبرد مزد و با اين ترتيب در سمرقند كتابخانه بزرگي فراهم آورد (256) .پس از او عبيداللهخان بن سلطان محمود قابل زكر است .اين مرد نيز چون شيبكخان بي رحمو صفاك بود ولي او هم بشعر و ادب علاقه اي داشت و شعر هم ميگفت ، ديگر از اين خاندان عبدالقدوس سلطان شيباني را بايد ياد كرد كه مردي اهل ادب بود و كتابخانهأي بزرگ فراهم آورد (257)و مدتها خواجهعبدالسلام بخارايي شاعر كتابدار كتابخانه او بوده است .
258 – كتابخانه مدرسه خانيه سمرقند : محمد خان شيباني اين مدرسه را بسال 908 در سمرقند ساخت ، مدرسه خانيه از مدارس بنام و برجسته سمرقند بود و كتابخانه آن كه وصفش را فضلالله روزبهان در مهمان نامه بخارا آورده قابل ذكر و توجه است .
259 – كتابخانه امير تر خان سمرقند : مدرسه امير تر خان در سمرقند يكي از مدارسي است كه در زمان شيبانيان بنيان يافت و كتابخانه اين مدرسه معروف و مشهور بوده و كتابهايي در دست است كه زماني تعلق به كتابخانه اين مدرسه داشته است از جمله حاشيه مولانا مسعود شيرواني بر شرح مواقف كه در كتابخانه آصفيه دكن محفوظ است .
260 – كتابخانه سلطان احمد جلاير در تبريز : امير شيخ حسن نويان يا شيخ حسن بزرگ در سال 736 ه . بنيان دودمان جلايري يا ايلخاني را گذاشت و بغداد و تبريز را پايتخت خود اعلام كرد.
او به شعر و ادب توجه داشت و خواجه سلمان ساوجي از تربيت شدگان اوست . پس او شيخ اويس جلايري بسلطنت رسيد (757 ) سلطان اويس پادشاهي بود با ذوق و هنردوست و خود در موسيقي دست داشت و شعر ميسرود . مدت بيست سال سلطنت كرد و دنشمندان و هنرمنداني را در تبريز گرد آورد . پس از او پسرش سلطان احمد كه گذشته ار صباحت منظر در هنر نيز بي مثل و همتا بود به سلطنت رسيد . سلطان احمد در نوشتن خطوط و نقاشي مهارت داشت و از موسيقي نيز وقوف داشت از نامهاي كه در تقدير از موسيقي دان نامي ايران عبدالقادر گوينده نوشته است ذوق و ادب او كاملا آشكار و هويدا است . اين پدر و پسر هر دو از ممدوحين خواجه شيراز حافظ خوش لهجه خوش آوازند .
سلطان اويس و سلطان احمد هر دو در بسط و ترويج خطاطي و نقاشي و هنر كتابسازي در ميدان رقابت با تيموريان گوي برتري ميزدند و به همين مناسبت گره كثيري از نقاشان و مذهبان از خراسان و عراق روي به تبريز و بغداد آوردند و سطح هنر را در اين دو شهر باوج ترقي و كمال رسانيدند .
كتابخانه سلطان اويس و سلطان احمد جلاير شهرتي عالمگير داشته و تيمور در هجوم به بغداد از نفايس اين كتابخانه متمتع شد .
هنوز در كتابخانه هاي معروف جهان نسخههايي هست كه زماني متعلق به كتابخانه سلطان احمد جلاير بوده است از آن جمله نسخهأي از تحرير اقليدس است كه به خط خواجه نصيرالدين طوسي است و سلطان احمد در آخرين برگ گتاب تملك خود را نوشته است .
امام قليخان بقلم صادقي كتابدار
تصوير شاه سليمان صفوي
تصوير شاه عباس دوم
نكته :
با تشكيل سلطنت تيموري هند كه توسط بابر شاه انجام گرفت و همچنين حكومت ارغونياندر پتنه كه بايد هر دو اين سلسله ها را ايراني و تربيت شده ايران دانست رواج زبان و ادب فارسي در شبه قاره هند باوج عظمت و اعتلا رسيد و توجه خاص پادشاهان اذب دوست تيموري هند و ارغونيان پتنه و پادشاهان ديگري كه در آن شبه قاره سلطنت ميكردند و اكثرا ايراني و فارسيزبان بودند موجب بنياد كتابخانههاي بزرگ و با عظمت و بسيار غني گرديد و اين كتابخانه در جلب و جذب كتابهاي نفيس ايران نقش برجسته أي داشتهاند و بعضي از كتابخانه هاي اين دوران چنان عظمت و شكوهي داشته است كه نظير آنرا كمتر توان يافت مانند كتابخانههاي : بابر ، اكبر ، جهان ، همايون ، داراشكوه ، و اينك از اينكه اين كتابخانهها كتابهايشان فارسي و بيشتر وسيله ايرانيان بنيان يافته و اداره ميشده است فهرست گوته از آنها ياد ميكنيم و ليكن جزو كتابخانههاي ايران بشمار نميآوريم :
1 – كتابخانه پادشاهان بهمينه 2 – كتابخانه پادشاهان عادل شاهيه 3 – كتابخانه پادشاهان نظامشاهيه 4 – كتابخانه فاروقيان برهان پور 5 – كتابخانه پادشاهان بنگاله 6 – كتابخانه سلاطين شرقي جونپور 7 – كتابخانه امراء سند 8 – كتابخانه امراي مولتان 9 – كتابخانه پادشاهان كشمير 10 – كتابخانه پادشاهان اوده 11 – كتابخانه پادشاهان قطب شاهيه . رئيس كتابخانه پادشاهان دهلي مهاوت خان (بسال 1098 ) و رئيس كتابخانه عالمگير محمد يحيي بوده است و كتابهايي را كه از عرض ميگذرانيده مهر ميزده است ((محمد يحيي فدوي خانهزاد پادشاه عالمگير )) .
كتابخانههاي دوران صفوي
با ظهور شاه اسمعيل صفوي فصل تازه و نوي در فرهنگ و هنر و اقتصاد و اجتماع ايران گشوده شد كه براي آن نظير و مانندي جز دوران كوروش بزرگ نميتوان يافت . اين دوران، دوران تحول است و به همين مناسبت بجاست درباره آن بحث بيشتري شود .
در اين تاريخچه تا آنجا كه با موضوع كتاب بستگي داشته است اوضاع هر قرن از لحاظ اجتماعي و سياسي و اقتصادي و فرهنگي بررسي گرديده و عواملي كه موجب انحطاط و سقوط و يا ترقي و تعالي گرديده بوضوح نموده شده است .
وضع فرهنگ و ادب و رواج كتاب و كتابخانه را تا قبل از ظهور شاه اسمعيل صفوي بخوبي روشن كرده و نشان دادهايم كه خاندان تيموري چه خدمات و اقدامات با ارزشي براي اعتلاء و ترقي فرهنگ و هنر انجام دادند و در اين دوران در اثر توجه پادشاهان و صدور و امرا بكتاب و هنرهاي كتاب چه كتابخانههاي باعظمت و بينظيري در نقاط مختلف ايران بوجود آمد و بار ديگر توجه عموم بكتاب جلب شد و مدارس و دارالعلمها رونق گرفت و نويسندگان و متفكران و گويندگان و هنرمندان بسياري ظهور كردند و زمينه و محيط براي بروز استعدادها كاملا مساعد و آماده شده بود ليكن بار ديگر بلاي ملوكالطوايفي و تشتت و تفرقه در كليه شئون ركودي بوجود آورد .
در شمال ايران ازبكان و در غرب دولت عثماني با قدرتي شگرف نيرو ميگرفتند و خطري عظيم وحدت ملي و جغرافيايي ايران را سخت مورد مخاطره و تهديد قرار داده بود در يك چنين موقعيت حساسي واقعا امري خارقالعاده بظهور پيوست و جواني 13 ساله !! از خانداني اصيل ايراني كه بشعائر ملي صميمانه عشق ميورزيد براي بوجود آوردن ايراني بزرگ و نيرومند قد مردانگي برافراشت و از او چنان كارهاي خطير به ظهور رسيد كه براي بيان آنها در زبان فارسي جز معجزه نميتوان كلمه ديگري بكار برد !
شاه اسمعيل صفوي نه تنها از نظر شجاعت و شهامت ، دلآوري بيهمتا بود بلكه آنچه او را از نظر يك محقق نابغه و قابل تقديس جلوه ميدهد ابتكار او در مديريت و سازمان دادن است ، از اين نظر جز كورش بزرگ نميتوان تالي و نظيري براي او در سپاهگيري و كشورداري در تاريخ ايران يافت . مهم اين است كه شاه اسمعيل اول با دلآوري و شهامت و قهرماني به كشورگشائي پرداخته ، مهم اينست كه بنيان سلطنتي گذاشته كه بر پايه تدابير و قوانين و اصولي كه بوجود آورد اين سلطنت و دولت با قدرت و شوكت دويست سال دوام كرد . و واحد جغرافيائي براي ايران بوجود آورد كه در آن بنياد و اساس پايدار است .
شاه اسمعيل صفوي در بيشتر شئون مملكت بنيانهاي تازه گذاشت و اساس پوسيده گذشته را در هم نورديد ، همانگونه كه توانست مذهب رسمي ايران را تشيع قرار دهد با همان قدرت و نفوذ توانست قوانين مدني و اداري تازهأي را جايگزين سنتهاي گذشته سازد .
پيش از تشكيل دولت صفويه در هر قسمتي از ايران مقررات و قوانين و رسوم و و قراردادهاي اجتماعي خاصي حكومت ميكرد ، آثاري از دوران چنگيز و ايلخانان و سپس تيموريان با قواعد و قوانين دوران سلجوقي در هم آميخته و وضع ناهنجاري را بوجود آورده بود . عقايد و معتقدات مذهبي نيز يكسان نبود و اختلافهاي ديني گاه منجر به كشتارهاي دستهجمعي ميشد و بزرگترين بلا و آفت وحدت ملي همين گونه اختلافها بودند.
تذكره زندگي شاه اسمعيل صفوي بنوشته سام ميرزا فرزندش چنين است : در 892 تولد يافته و در 905 كه سيزده ساله بود از ايران خروج كرده و در 906 آذربايجان و شيروان را تصرف كرده و بر الوند بيك آققويونلو فائق و غالب آمده و در 908 عراق و فارس را گرفته و در 909 يزد و ابرقو و در 910 كردستان و در 913 ديار بكر و بغداد و 919 خراسان و ماوراءالنهر و در 920 با دولت عثماني در چالدران مصاف داده و از 921 تا 930 به كشورداري گذرانيده است – يعني مدت 16 سال به جهانگيري و مدت ده سال به جهانداري گذرانيده و در 930 بسن سي و هشت سالگي در گذشته است )).
در مدت ده ساليكه به كشورداري گذرانيد بادهاء و نبوغي كه خاص او بود در كليه شئون اجتماعي ايران دگرگونگي بوجود آورد و قراردادهاي اجتماعي تازهأي بنياد نهاد و براي امور كشور سازمانهاي نويني كه با سنت و محيط سازگار بود ترتيب داد ، مطالعه چگونگي سازمانهاي اداره صفويه اين حقيقيت را آشكار ميكند كه شاه اسماعيل صفوي مديري مدبر و فرماندهي عاليقدر بوده است . عجب اينست كه اين نابغه نظامي در كشورداري نيز نظير و تالي نداشته است و گذشته از اينكه خود واضع قوانين و فنون سپاهيگري بود در عين حال واضع مقررات و قوانين مالي و اجتماعي و اداري هم بوده است !!! و با اين همه از امور معنوي نيز غافل نمانده و به ادب و فرهنگ و هنر توجهي خاص مبذول داشته و در رونق بخشودن بآن جهدي كافي و سعيي وافي بعمل آورد.
شاه اسمعيل خط ثلث را خوش مينوشته و به فارسي و تركي شعر ميگفته و خطائي تخلص ميكرده است (يك نسخه از ديوان او كه در زمان حيات شاه اسمعيل نوشته شده است بشماره 4077 در كتابخانه مجلس شوراي ملي موجود است ) . عشق و علاقه وافري بكتاب داشته و از همين رهگذر است كه پس از فتح هرات هنرمنداني كه در آنجا از زمان سلطان حسين ميرزا بايقرا گرد آمده بودند به سرپرستي كمالالدين بهزاد با اعزاز و اكرام تمام همراه خود به تبريز آورد و بهزاد را با سمت كتابداري كتابخانه همايوني به سرپرستي هنرمندان دارالصنايع تبريز گماشت . تربيت فرزندانش را وجهه همت ساخت و شاه طهماسب را به خوشنويسي و فرا گرفتن نقاشي وا داشت و براي آموزش آنان دانشمنداني را به تعليم آنان گماشت ، فرزندانش را به هنر و كمال آشنا كرد و اين شد كه هنر كتابسازي و معماري و ادب در دوران صفويه طرفدار و دوستدار يافت و راه ترقي و كمال را پيمود .
همچنانكه اين نابغه بينظير توانست در شئون مختلف تحولي به وجود آورد و در هنر و ادب نيز موجد مكتب جديدي شد كه پس از مكتب هرات بنام مكتب تبريز شهرت گرفته است و ما حق اين ميدانيم كه اين مكتب را به نام او مكتب خطائي بناميم . در دوره صفويه كتابخانه و دارالعلمهاي بيشماري تاسيس يافت كه مشابه اين دوران را از اين نظر كمتر در تاريخ ايران توان يافت . در دوران صفويه در اثر همين توجه و عنايت بارباب معرفت و دانش محققاني ظهور كردهاند كه وجودشان براي ادب و فرهنگ ايران سرمايه افتخار است . تعداد تاليفاتي كه در طي مدت دويست سال ، از سال (915 تا 1115 ) انجام گرفته متجاوز از سه هزار جلد است !
اثرات معجزه آساي تحول دوران شاه اسماعيل را در علم و ادب و هنر ميتوان در تذكره تحفه سامي كه نوشته فرزند او سام ميرزاست مطالعه كرد . تذكره سامي به ما نشان ميدهد كه : تبريز – اصفهان – مشهد – قزوين – شيراز – كاشان – تهران – چگونه مركزيت ميگيرد و مجمع علما و محل پرورش طالب علمان ميگردند . اينك با اين مقدمه به معرفي كتابخانههاي دوران صفويه ميپردازيم :
261 – كتابخانه شاه اسمعيل صفوي تبريز : بطوريكه گفته شد شاه اسمعيل صفوي پس از فتح هرات ، هنرمنداني كه در زمان سلطان حسين بايقرا در هرات گرد آمده بودند و براي كتابخانه سلطاني به خلق آثار هنري مشغول بودند همه را به تبريز آورد و كتابخانه باشكوهي ترتيب داد و سرپرستي كتابخانه را به كمالالدين بهزاد سپرد . هنرمنداني كه در كتابخانه شاه اسمعيل صفوي به خلق آثار هنري اشتغال داشتند بسيارند در اينجا چند تن از مشاهير آنان را معرفي ميكنيم : سلطانمحمد خندان ، محيي شيرازي، ميرك تبريزي و محمد قاسم شاديشاه ، نباتي تبريزي ، مير مصور ، زيني بخارائي ، شاه محمود رهي مشهدي ، ماني نقاش شيرازي ، مظفر علي تربتي ، حيدر علي نقاش خواهرزاده بهزاد . آثاري كه براي كتابخانه شاه اسمعيل صفوي تهيه شده همه از گرانقدرترين كتابهاي زينتي هستند و نمونههاي آنها را در كتابخانههاي معروف جهان ، بريتيش موزيوم، كتابخانه كنگره و كتابخانه سلطنتي ايران ميتوان ديد.
امام قليخان بقلم صادقي كتابدار
تصوير شاه سليمان صفوي
تصوير شاه عباس دوم
262 – كتابخانه شاه طهماسب اول تبريز : شاه طهماسب در سال 930 كه ده سال و شش كاه داشت به سلطنت رسيد و چون نزد نقاشاني نظير ماني نقاش ، مظفر علي و حيدر علي – نقاشي آموخته بود و خط ثلث و نسخ را هم نزد محيي شيرازي و شاه محمود نيشابوري مشق كرده بود به كتاب علاقه فراوان داشت و دارالصنايع تبريز را گسترش داد و كتابخانه شاه طهماسب روز به روز در اثر توجه غنيتر ميگردد تا جائيكه در شمار معظمترين كتابخانههاي هنري جهان درآمد .
شاه محمود نيشابوري مدتها كتابدار كتابخانه شاه طهماسب بود و براي كتابخانه شاهي نسخهبرداري ميكرد . محيي شيرازي نيز كه از خوشنويسان نامي ايران است زماني كتابدار كتابخانه شاه طهماسب بوده است . اميرنظامالدين اسكوئي نيز كه شاعر بود مدتي سمت كتابداري كتابخانه شاهي را داشته است .
263 – كتابخانه سلطان ابراهيم ميرزا صفوي : او پسر بهرام ميرزا فرزند شاه اسمعيل صفوي و ضمنا داماد شاه طهماسب بود . ابراهيم ميرزا از شاهزادگان هنردوست صفوي است مدتها از طرف شاه طهماسب حكمران خراسان بود و دربارش مجمع دانشمندان و هنرمندان ،كتابخانه مجللي فراهم آورد و هنروران و خطاطان نامي امثال : شيخ محمد شيرازي ، علي اصغر كاشي ، عبدالله شيرازي براي او آثار هنري بوجود ميآوردند . اين شاهزاده هنردوست به جمعآوري آثار نفيس و مرقعات و خطوط استادان خط اهتمامي خاص داشت و بنوشته گلستان هنر يكي از مرقعاتش محتوي خطوط نادر و كمياب از مشاهير خوشنويسان ايران و نقاشيهايي از نقاشان نامي چون بهزاد ، مير سيد علي ، قاسم علي و حيدر علي و مظفر علي و مانند آنها بوده است كه همان زمان ميگفتهاند بهاي آن باخراج مملكتي برابري ميكند !
سلطان ابراهيم ميرزا در موسيقي دست داشت و در اين فن شاگرد مولانا قاسم قانوني بود خط نستعليق را بسيار خوش مينوشته و در نقاشي نيز چيرهدست بوده است . خلاصهالتواريخ مينويسد كه : تذكره سودمندي بنام فرهنگ ابراهيمي تاليف كرده بود كه سفينه خوشگو بر اساس آن تنظيم يافته است . ابراهيم ميرزا شعر ميگفت و جاهي تخلص ميكرد عيشي تبريزي كه شاگرد مير علي هروي بود كتابدار كتابخانه ابراهيم ميرزا بود .
اين شاهزاده در زمان شاه اسماعيل دوم بقزوين آمد و مدتي سمت مهرداري سلطنتي و ايشك آقاسي با او بود ، در روز شنبه پنجم ذيالحجه سال 984 چون بكتابخانه و آثار نفيسش چشم طمع دوخته بودند او را شمخال خان كشت ، و چون همسرش دانست به خاطر اموال نفيسي كه فراهم آورده بود به جانش سوء قصد شده كتابها و مرقعات نفيس را در حياط خانه جمع آورد و آتش زد تا بدست قاتلان همسرش نيفتد و خود او نيز از غم مرگ جانگداز ابراهيم ميرزا چند روز پس از آن در گذشت . كتابخانه سلطان ابراهيم ميرزا يكي از كتابخانههاي بسيار غني و از نظر نسخههاي هنري بيمانند بود كه متاسفانه در آتش جهل و آز سوخت !!
264 – كتابخانه سام ميرزا : سام ميرزا فرزند شاه اسمعيل اول و از شاهزادگان فاضل و فضيلت پرور صفوي است ، تذكره تحفه سامي بهترين معرف اوست و اين تذكره يكي از آثار ارجمند زبان فارسي است . او مردي شايسته و متدين بود . دربارش مجمع فضلا و نويسندگان بوده و بطوريكه خود در تحفه سامي متذكر است نويسندگان و خوشنويسان بنامي مانند : شوقي يزدي ، لساني شاعر ، خواجه شهابالدين عبدالله مرواريد ، قاضي احمد غفاري مؤلف تاريخ در كتابخانه و ديوان او به خدمت اشتغال داشتهاند . او در خوشنويسي شاگرد شهابالدين عبدالله مرواريد بوده است. اين شاهزاده در اواخر عمر در قلعه قهقهه تحت نظر بود و با اولادش در آنجا ميزيست و بتاليف مشغول بود ، كتابخانه او نيز در اين قلعه قرار داشت كه بسال 975 زلزلهأي شديد قلعه را در هم كوبيد و سام ميرزا كه با سلطان احمد و سلطان فرخ پسران القاس ميرزا در اطاقي مشغول صحبت بودند در زير آوار گرفت و بدين سان جان به جان آفرين سپردند .
265 – كتابخانه ظهيرالدين بهرام ميرزا : يكي ديگر از فرزندان شاه اسماعيل است . اين شاهزاده نيز به تبعيت از پدر نامدار خود شيفته هنر و ادب بود شعر ميگفت و بهرامي تخلص ميكرد در خط نستعليق استاد بود مدتها حكومت هرات را داشت و در آنجا كتابخانهأي قابل توجه فراهم آورد . بسال 956 در گذشت و سپس فرزندش بديعالزمان ميرزا جانشين او شد و اين شاهزاده نيز همچون پدرش بسيار فضلدوست بود سرانجام به فرمان شاه اسماعيل دوم در عنفوان شباب شهيد شد .
266 – كتابخانه شاه محمد خدابنده : شاه محمد خدابنده به هنر و كتاب علاقه داشت و در قزوين كتابخانه بزرگي فراهم آورد كه تصدي آنرا خواجه عبدالعزيز نقاش شاگرد بهزاد بعهده داشت . و در كتابخانه او شاه قلي و عبدالصمد و مير سيد علي و مظفر علي كار ميكردند و اين نقاش چيره دست شهرتي عالمگير يافت و شاه محمد خدابنده كارهاي او را به كارهاي بهزاد برتري ميداده و همچنين به او اجازه داده شد كه نقاش باشي شاهي رقم كند .
267 – كتابخانه مدرسه ذوالفقار اصفهان : باني اين مدرسه شيخ محمد صفي است كه در زمان شاه طهماسب اول بسال 950 بر اساس كتيبهأي كه دارد آنرا بنا نهاده است . اين مدرسه از مدارس قديمي اصفهان و به نام مدرسه ذوالفقار معروف است . اين مدرسه از مدارس طلبه نشين بوده است .
268 – كتابخانه شاه عباس بزرگ اصفهان : شاه عباس بزرگ به تبعيت از شاه اسمعيل و شاه طهماسب و شاه محمد خدابنده و همچنين محيطي كه آنها به وجود آورده بودند به هنر و كتاب علاقه وافر داشت و گوئي اين ذوق و شوق با خون و روح او عجين شده بود.
با اينكه وارث كتابخانه نفيس شاه طهماسب و شاه محمد خدابنده بود معذالك در تكميل و افزايش اين گنجينههاي هنر و ادب بجان كوشيد و براي تأمين اين نظر دارالصنايع تبريز را باصفهان منتقل كرد و كوشيد تا خوشنويسان و مصوران و مذهبان و جلد سازان و زرافشانان و حلكاران را براي خلق آثار هنري در اصفهان گرد آورد .
شاه عباس بنقاشي آشنائي داشت و خودش نيز نقاشي ميكرد و بخط خوش عشق ميورزيد و از ديدار آن بنهايت درجه محفوظ و متلذذ ميگرديد . و از همين رهگذر است كه در دوران او خوشنويسان عاليقدري ظهور كردند و خط ثلث و نستعليق و نسخ در اوج زيبائي و كمال نوشته شده است و اعتلاي هنر كتابسازي در دوران او تا بآنجا رسيد كه كثرت مشاهير اين فنون و هنر قاضي احمد بن مير منشي ابراهيمي قمي را بتاليف تذكره گلستان هنر كه بمعرفي اين دسته از هنرمندان دوران شاه عباس بزرگ اختصاص دارد واداشت .
براي آنكه عظمت و شكوه و جلال كتابخانه شاه عباس بزرگ نموداري بدست داشته باشيم بجاست گروهي از خوشنويسان و هنرمندان و مصوراني كه براي كتابخانه اين پادشاه بنوشتن و تزئين كتابها اشتغال داشتهاند بشناسيم و بدين منظور اينك بمعرفي تني چند از مشاهير ايشان ميپردازيم :
عليرضاي تبريزي عباسي ، ميرزا سلطانعلي مير منشي ، علي بيك نيشابوري ، اسكندر بيك منشي ، مير علي جامي ، عبدي نيشابوري ، مالك ديلمي ، ابوالفتح سلطان ابراهيم ميرزا ، مير عماد سيفي حسني ، حكيم ركنا ، عليرضا اصفهاني ، ابوسعيد بن حسن الحسيني كه كتاب تاجالمآثر تاليف حسن نظامي بخط اوست كه براي كتابخانه شاه عباس نوشته و اينك در كتابخانه سلطنتي گلستان محفوظ است . محمد رضابن ميرزا علي كاتب خاتون آبادي ، مير محمد معصوم ، مير محمد شريف مخاطب به كاتب السلطاني خواهر زاده مير عبدالله خوشنويس ، عبدالجبار از شاگردان مير عماد ، عبدالرشيد ديلمي مشهور به رشيدا خواهرزاده مير عماد كه پس از قتل مير به هند رفت و معلم خط دارالشكوه شد ، محمد شفيع فرزند عبدالجبار ، مولانا شمسالدين محمد بسطامي معروف به شمس بسطامي . و از نقاشان و مصوران نامي بايد از آقا رضاي عباسي ، رضاي كاشي ، مير مصور بدخشاني ، معين مصور شاگرد رضاي عباسي، آقا سيد محمود ، آقا عنايت ، حبيبالله ساوجي ، سياووش بيك شيخ محمد سبزهواري ، مير يحيي تبريزي ، مولانا كپك هراتي ،محمد بيك خليفه الخلفاتي معروف به خليفه سلطان ،مير امير دردي ، محمد محسن ، محمد يوسف ، ياد كرد .
سرآمد نقاشان كتابخانه سلطنتي صادق بيك افشار ارومي بوده است كه از شاگردان چيره دست مظفر علي خواهرزاده بهزاد بشمار است . و مدتها رياست كتابخانه شاه عباس را بر عهده داشت و پس از او رياست كتابخانه در عهده عليرضا عباسي تبريزي خوشنويس گذاشته شد .
گلستان هنر درباره عليرضا عباسي چنين مينويسد : ((مولانا عليرضا تبريزي شاگرد مولانا علي بيك تبريزي ، صاحب اخلاق حميده و اوصاف پسنديده ، بعد از فترت روميه و خرابي دارالسلطنه تبريز بقزوين آمده در آن بلده توتن اختيار نمود در مسجد جامع آنجا رحل اقامت انداخته بكتابت اشتغال نمود در تلو خوشنويسان ثلث و نسخ ذكر ايشان شد اما چون در جبلت بيعلتش بوده كه در فن نستعليق سرآمد زمان و نادر دوران گردد طب شريفش بدان مايل و ذهن منيفش بدان راغب گشت و شروع در مشق آن نموده و در اندك زماني بزور و قوت امالخطوط كه عبارت از ثلث است خوشنويس گشت و خط را به جاي بلند رسانيد و هر چه از مولانا مير علي تبريزي نقل مينمايد تفرقهي چنداني ندارد و آنچه از قلم گوهرريز ايشان ميريزد روزبروز تفاوت بين ظاهر شود وي بعد از ايامي كه در مسجد جامع دارالسلطنه قزوين بكتابت و قطعه نويسي اشتغال داشتند بملازمت فرهاد خان رسيدند و فرهاد خان مشاراليه او را تربيت و رعايت فرمود و جهت مومي اليه كتابت ميكرد ، دو سال همراه خان بخراسان و مازندران رفت ، چون شاه مالك رقاب سپهر ركاب بر حقيقت احوال او اطلاع يافتند ايشان را از خان گرفته ملازم خود ساختند اكنون 12 سال شد كه در ملازمت ركاب ظفر انتساب شاه كامبخش كامياب در جمع يوشهها و ساقها اقدام دارند و از جمله مقربان و مخصوصان پادشاه عالميانند و گاهي بكتابت و قطعه نويسي اشتغال دارند ، پيوسته در مجلس بهشت آئين از نوازشات بينهايت سرافراز و مفتخرند )).
دانشمندان و مشاهير و صدور و امر امرا چون بعشق و علاقه شاه بكتابت آگاه بودند آثار برجسته و نفيسي را كه بدست ميآوردند به شاه عباس تقديم ميداشتند ، براي نمونه از نخستين برگ كتابي به شيخ بهائي به شاه عباس تقديم داشته و شاه عباس بخط خود مطالبي نوشته است ، عكسي در اينجا ميآوريم . همچنين امام قلي خان فرمانرواي فارس بشرحي كه خواهيم گفت در شيراز دارالصنايعي ايجاد كرد و كتابهاي نفيسي فراهم ميآورد و بشاه عباس تقديم ميداشت .
شاه عباس دو بار از كتابهاي كتابخانه خود به دو كتابخانه معظم عصر يكي كتابخانه آستان قدس رضوي و ديگري آستانه شاه صفي وقف كرد . از جمله كتابهايي از كتابخانه شاه عباس بزرگ وقف آستانه شاه صفي شده بوده است و خوشبختانه اينك در موضع ايران باستان از آنها نگاهداري ميشود ميتوان از نسخهنفيس خلاصهالتواريخ مير منشي قاضي مير احمد خراساني (قمي) ياد كرد . اين كتاب در تاريخ 977 بكتابخانه شاه عباس وارد شد و در تاريخ 1017 وقف آستانه شاه صفي گرديده بوده است . ديگر ميتوان از ديوانهاي : خاقاني – شاه اسمعيل صفوي خطائي ، طالب آملي ، عصمت بخارائي ، امير عليشير نوائي و كتابهاي : ذخيره خارزمشاهي ، روضهالصفا ، شاهنامه فردوسي – شاهنامه قاسمي كنابادي كه فتوحات شاه اسمعيل صفوي را بنظم آرده بوده است . پنج گنج نظامي نامبرد .
حمزه بيك آق قوينلو كه بسال 809 در آذربايجان فرمان ميرانده
عكس كتابي كه شيخ بهائي آنرا به شاه عباس بزرگ تقديم داشته است
كتبخانة معين بن محمد اوايل قرن نهم
صورت كتابهايكه وقف آستان قدس رضوي شده بوده است در هفت جلد فهرست چاپي كتابخانه آستان قدس آمده است و نشان ميدهد كه كتابخانه شاه عباس بزرگ تا چه اندازه غني بوده است .
269 – كتابخانه ابن خاتون (محمدبن علي ) . اصفهان : محمدبن علي معروف به ابن خاتون از مشاهير دانشمندان دوران شاه عباس كبير است . اين دانشمند كتابخانه معظمي در اصفهان داشته است . پس از اينكه ازبكان بكتابخانه آستان قدس دستبرد زدند و كتابخانه بوضع نامطلوبي درآمد و شاه عباس همت بجمعآوري كتاب براي كتابخانه آستانه مبذول داشت و خود مقداري كتاب تقديم داشت اين دانشمند نيز به تبعيت از شاه عباس بزرگ در سال 1028 تعدادي از كتب نفيس كتابخانهاش را به كتابخانه آستان قدس اهدا كرد از جمله كتابخانه شماره (5740) كتابخانه آستان قدس است .
270 – كتابخانه شيخ بهائي . اصفهان : شيخ بهاءالدين عاملي از اجله دانشمندان و متفكران و نويسندگان و سخنوران نامي ايران و معاصر با شاه عباس بزرگ است ، شاه عباس بزرگ نسبت به اين دانشمند ارجمند نهايت درجه اعزاز و اكرام روا ميداشت .
پس از اينكه ازبكان شهر مشهد را تاراج كردند و نفايس كتابخانه آستان قدس را بغارت بردند ، شاه عباس بزرگ بعد از سركوبي ازبكان براي احياي كتابخانه آستانه شيخ بهائي را مأمور كرد كه به جمعآوري كتابهاي تاراج شده بپردازد و وجوهي نيز براي خريد كتاب در اختيار شيخ گذاشتند شيخ بهائي مدت دو سال براي انجام اين مهم صرف وقت كرد و تعدادي از كتابهاي نفيس كتابخانهاش را نيز به كتابخانه آستانه تقديم داشت كه هم اكنون بسياري از آنها موجود است و در كتابخانه مجلس شورايملي نيز آثاري بخط شيخ بهائي محفوظ است .
عبدالله افندي ، ضمن شرح حال ظهرالدين ابراهيم ابن قوامالدين حسين همداني از كتابخانه معظم شيخ بهائي ياد ميكند .
هم اكنون نيز در آرامگاه شيخ بهائي كه بفرمان شاهنشاه آريا مهر به زيباترين صورتي در جوار مرقد مطهر ثامنالائمه بنا گرديده كتابخانهأي براي آثار و تاليفات و همچنين آثاري كه درباره شيخ بهائي تحقيقاتي دارند ترتيب داده شده است .
271 – كتابخانه كليساي وانگ جلفا ، اصفهان : كليساي وانگ جلفاي اصفهان در زمان شاه عباس بنياد نهاده شد و از همان اوان ارمنيان ايران كتابخانهأي براي آن ترتيب داده بودند ، خوشبختانه اين كليسا و كتابخانه تاكنون از دستبرد حوادث زمان مصون و محفوظ مانده است .
در كتابخانه كليساي وانگ از كتابهاي مخلوط ارمني (مذهبي و علمي و ادبي) متعلق به قرن هفتم و هشتم به بعد نگاهداري ميشده است اين كتابها هم اكنون نيز موجود و از نظر قدمت و كميابي بسيار نفيس و گرانقدرند .
272 – كتابخانه فرهاد خان معتمدالدوله ، اصفهان : فرهاد خان از عمراي شاه عباس كبير است كه مدتها حكومت خراسان و سپس مازندران را داشته است . اين امير نيز علاقه و عشقي وافر بكتاب داشت و كتابخانه اختصاصي قابل توجهي فراهم آورده بود ، عليرضاي عباسي در آغاز كار مدت دو سال براي كتابخانه او كار ميكرده است . سلطان حسين باخزري از خوشنويسان معروف سمت كتابداري كتابخانه فرهاد خان را داشته است .
273 – كتابخانه امام قليخان فرمانرواي فارس . شيراز : امام قليخان امير الامراي فارس از علاقهمندان بكتاب و هنر بود ، در شيراز براي استنساخ و تهيه كتابهاي تزئيني دارالصنايعي بوجود آورد كه در اين دارالصنايع خطاطان و مصوران و مذهبان بنامي بكار اشتغال داشتند . از مشاهير هنرمندان دارالصنايع شيراز ميتوان از حكيم لايق ، ملا يگانه ، ملا مفيد ملا ترابي نام برد .
كتابخانه امام قليخان از كتابخانههاي عظيم و كم نظير دوران صفويه بوده است (تصوير امام قليخان بقلم صادقي كتابدار است ).
274 – كتابخانه مدرسه خان . شيراز : امام قليخان بسال 1024 اين مدرسه را بنا كرد و موقوفات بسياري براي اداره امور كتابخانه و مدرسه وقف كرد .
275 – كتابخانه مدرسه گنج عليخان . كرمان : گنج عليخان كه از طرف شاه عباس بزرگ حكومت كرمان را داشت در سال 1007 مدرسه بزرگي در كرمان ساخت و براي آن نيز كتابخانه قابل توجهي فراهم آورد .
276 – كتابخانه مدرسه زينل بن زكرياي عباسي : زينل بن زكرياي عباسي از امراي دانشمند زمان شاه عباس است و از دودمان صفوي بوده كه از طرف شاه عباس به خطاب عباسي مفتخر گرديده است .
اين مرد دانشمند در اصفهان كتابخانه أي فراهم آورد و خوشنويسان را بر آن ميداشت كه براي كتابخانهاش نسخههائي را رو نويس كنند ، كتابهاي كتابخانه او همه به مهر ((عبده زينل بن زكرياي عباسي 1029) ممهوراند از جمله اين كتابها ميتوان حاشيه بر نفحاتالانس اثر رضيالدين لاري (ملاعبدالغفور ) را كه متعلق به كتابخانه مجلس شورايملي است ياد كرد .
277 – كتابخانه ميرزا محمد طاهر قمي : اين دانشمند از محدثان معروف است ، مباحثهالنفس از جمله تاليفات اوست كتابهاي كتابخانه اين دانشمند همه مهر كتابخانه او را دارند و تاريخ آنها 1050 است.
278 – كتابخانه معيلبنمحمدمدعوبه بكوچك چلبي : كتابهاي بسياري متعلق به اين دودمان ديده شده است از جمله كتاب حلبهالكميث شمسالدين محمد تواجي متعلق به كتابخانه فخرالدين نصيري اميني است .
279 – كتابخانه شاه صفي : شاه صفي نيز به جمعآوري كتاب علاقه داشته است و كتابهاي بسياري متعلق به كتابخانه شاه صفي در كتابخانههاي خصوصي وجود دارد از جمله ديوان شاپور تهراني مورخ 927 متعلق بكتابخانه شاه صفي است .
پاورقيها :
14 – منظور زمان تاليف خلاصه الاخبار است .
15 – تحفه سامي مصحح نويسنده ص 16 .
16 – براي اطلاع بيشتر از حال و آثار امير عليشير بمقدمه ديوان امير عليشير نوائي بقلم اين بنده نويسنده مراجعه فرماييد .
17 – ج 2 ص 910 .
18 – تحفه سامي .
19 – فهرست كتابهاي خطي دكن .
20 – ج 3 ص 165 .
21 – تحفه سامي ص 50 .
22 – تحفه سامي ص 55 .
23 – سعدي تا جامي (589 ).
24 – تحفه سامي .
25 – ص 284 .
26 – تاريخ كتابت اين نسخه 1029 . ه .
27 – واقعه رسميت دادن مذهب تشيع براي وحدت ملي ايران بسيار مهم است و بجاست تاريخچه آنرا براي اطلاع خوانندگان در اينجا متذكر شويم . نيرزا سلطان ابراهيم اميني در تاريخ فتوحات شاهي كه در زمان شاه اسماعيل آنرا نوشته است اين واقعه را چنين ذكر ميكند ((هم در اوايل جلوس امر كرد خطباي ممالك خطبه ائمه اثنيعشريه بخوانند و اشهد ان عليا وليالله و حي علي خيرالعمل كه از آمدن سلطان طغرل بيك بن ميكائيل بن سلجوقي و فرارنمودن بساسيري كه از آن تاريخ تا سنه مذكور (906) 528 سال است از بلاد اسلام برطرف شده بود با اذان ضم كرده فرمان همايون نفاذ يافت كه در اسواق زبان بطعن و لعن ابابكر و عمر و عثمان بگشايند و هر كس خلاف كند سرش از تنش بيندازند و در آن اوان از مسائل مذهب حق جعفري و قواعد و قوانين ملت ائمه اثني عشر اطلاعي نداشتند … )) اميني در تاريخ فتوحات شاهي ماده تاريخ اين واقعه را چنين سروده است :
شاهي كا از اوست ملك و دين با رونق آن خطبه كه حق بود رقم زد بورق
تاريخ وقوع آن چو ميكرد خيال گردون گفتش مجدد مذهب حق 906
آقاي علي اصغر حكمت در كتاب از سعدي تا جامي در ذيل ص 596 متذكرند كه در كتابخانه مرحوم آقا شيخ مرتضي نجم آبادي نسخهأي ديدهاند كه آغاز و انجام نداشته و حاوي تاريخ فتوحات شاه اسمعيل صفوي بوده و بنا به اشعاري كه در كتاب آمده نام شاعر و نويسنده اميني است ولي معلوم است كه اين اميني جز صاحب عالمآراي اميني است و ندانستهاند كه تاريخ از كيست ؟. در اينجا براي مزيد فايدت يادآور ميشوم كه نويسنده كتاب ميرزا سلطان ابراهيم است كه شاعر بوده و اميني تخلص ميكرده و نام كتاب فتوحات شاهي است و جز اين تاريخ مؤلفات ديگري هم دارد و از جمله معارضه مهر ماه . و يك مثنوي كه در جواب سلسلهالذهب جامي سروده است .
28 – خوانندگان ارجمند براي اطلاع بيشتر از اين بحث به ص 120 – 130 كتاب و كتابخانههاي شاهنشاهي ايران مراجعه فرماييد .
29 – تحفه سامي ص 58 .
30 گلستان هنر تاليف حاج احمد مير منشي قمي نسخه خطي كتابخانه آقاي نخجواني تبريز .
31 – خلاصهالاشعار تقيالدين كاشي نسخه خطي .
32 – براي اطلاع بيشتر از شرح حال سام ميرزا بمقدمه اين بنده نويسنده بر تذكره تحفه سامي مراجعه فرمايند .
33 – لبالتواريخ .
34 – كتابخانههاي شاهنشاهي ايران ص 125 .
35 – خوانندگان ارجمند براي اطلاع از شرح حال مصوران دوران شاه عباس بزرگ به كتاب كتابخانههاي شاهنشاهي ايران ص 124 – 134 مراجعه فرمائيد .
36 – عبدالله افندي مؤلف كتاب رياضالعلماء و حياضالفضلاست درباره اين دانشمند بطور مشروح شرح حال بدست خواهيم داد .
Tuesday, December 27, 2005
ŞAH İSMAİL 1487 - 1524
Men pirimi hak bilirem,
Yoluna gurban oluram,
Dün doğdum bugün ölürem,
Ölen gelsin işte meydan…
Türk'ün kılıcıyla biçimlenmiş bu dünyada sadece 37 yıl yaşamış , çağının savaşçısı , hükümdarı , edebiyatçısı , siyasetçisi , din adamı olmuş ve Türk tarihinde tartışmasız yüksekliğe ermiş Şah İsmail'in hayatını anlatmak güçtür. Onun gibi bir Türk hükümdarı hakkında yazmak , bilim ve her şeyden önce millî vicdan sahibi tarihçilerin işidir. Millî vicdandan mahrum kalmışların ellerinde yazılan Türk tarihi , facia haline gelmekte ve Türklüğü birbirinden ayırmaktadır. Benim Şah İsmail Hatayi hakkında yazmamın sebebi , böyle yüce bir Türk hükümdarı hakkında sahte imzalar veya imzasız olarak yazılıp çizilen hakaretlere artık bir dur demek ve aleyhinde yapılan bütün bu kötü propagandanın yanlışlığını ispat etmek içindir. Türk milleti , mâzideki hiçbir hükümdarına dil uzattırmayacak , uzatanlarla cebelleşecektir.
Onun gibi bir Türk hükümdarı ancak saygı ve rahmetle anılmalıdır. Geçmişine söven , tarihini inkar eden , mâzideki kahramanları yerenler ancak beynelmilellerdir. Devşirmelerin düşmanlığını fazlasıyla kazanan Şah İsmail'in bugünkü torunları Alevi inançlı Türkler , pirlerine , hükümdarlarına duydukları sevgi ve sadakatin bedelini uğradıkları hakaretlerle ödemeye devam ediyorlar. Geçmişte canlarıyla ödemişlerdi. Halen halk arasında dolaşan çirkin ve asılsız , hayal ürünü hikayeler herkesin malumudur..Şah İsmail'in torunlarına yönelen düşman oklar , sadece onları vurmakla kâfi kalmıyor, 481 yıl önce Tanrısına kavuşmuş Hatayi'nin anısına da uzanıyor. Nasıl bir gaflettir ! Nasıl bir densizliktir ! 481 yıl önce bu dünyadan göçmüş , gitmiş , giderken ardında Azerbaycan topraklarını emanet , İran'ı yadigar bırakmış büyük Türk başbuğuna dille , sözle , çirkin yermelerle saldıran çirkefler var. Hangi Türk atasına sövebilir ? Bunu yapabilen biri Türk olduğunu iddia edebilir mi ? Mâzi sövülmek için değil , şeref duymak içindir. Kökümüz , mâzimizde bütün azametiyle parıldarken bizim ona sırt çevirmemiz , geleceğimizi kaybetmekle aynı anlama gelir..Türk tarih tezinde birtakım hatalar vardır. Orta Asya Türk tarihi Çinlilerin günlükleri ile açığa çıkarken , Anadolu topraklarındaki tarihimizde İran , Bizans kaynaklarından yazılmış , hatta devşirmelerin eliyle değiştirildiği bile olmuştur. Böyle olduğunun en büyük alametlerinden biri de şudur : bazı değersiz kimseler yüceltilirken , değeri ulu Türkler yerilmiş , hatta günah keçisi ilan edilmiş , ardından sövülür hale gelmiştir.. Türk tarihinde hükümdarlar arasında taraf tutulmamalıdır. Türk padişahlarının yanlışları üzerinde tartışılabilir , ders alınması için. Ama hakaret asla edilemez , saf tutulamaz , ayrım yapılamaz. Şah İsmail , Türk dünyasının en görkemli hükümdarlarından biri olarak mâzinin şeref aynasından bize bakıyor. Onu tanımamız için , ona lâyık olmamız için bizden görev bekliyor. Onu tanımak ve lâyık olmak , Türklüğü tanımak ve Türklüğe lâyık olmaktır..
Şah İsmail'in bugünkü ordusu : GÜNEYAZERBAYCAN TÜRKLERİ ( İran devleti içinde yaşayan Türkler )
Şah İsmail Hatayi , Erdebil Türk beyliğine bağlı Şeyh Seyfettin Erdebili'nin torunu olarak 1487 yılında Haydar erden olma , Halime Begüm Alemşah kadından doğma olarak dünyaya gelmiştir. Şeyh Seyfettin Erdebili , 1252-1334 tarihleri arasında yaşamış bir İslâm bilginidir. İslâm bilgini olduğu kadar , devrinde şöhreti halk arasında yayılmış , saygıyla yad edilmiş devlet adamı kimliğini de sahiptir. Onun soyundan gelen Şeyh Haydar , bugünkü Anadolu Türk Aleviliğinin kurucusu sayılır. Anadolu , Horasan , İran ve Irak'taki Türkmenleri istikrarlıca örgütlemiş , kendine tabi etmiştir. Günümüze kadar akan uygulamalarından biri , kendi tebâsını rahatlıkla tanıyabilmek için başlarına Kızıl başlıklar taktırmasıdır. Böylelikle başlarına kızıl başlıklar takan Türkler , Şey
